هامش
- را به ميمنه درآميخت ودر اين حمله ، هشتاد تن سوار نامبردار را عرضهء هلاك ودمار ساخت وبه حضرت امام عليه السلام باز تاخت واز غلبهء عطش بينندگانش 6 در چشمخانه مغمور 7 بود . ندا درداد كه :
يا عمّاه ! هل 8 شربة من الماء أبرِّد بها كبدي وأتقوى بها على أعداء اللَّه ورسوله ؟
« اى عم بزرگوار ! آيا بر شربت آبى توان دست يافت كه حدت وحرارت كبد را بدان بنشانم ودر مقاتلت دشمنان خدا ورسول نيرومند گردم ؟ »
حسين عليه السلام فرمود :
يا ابن الأخ ! اصبر قليلًا حتّى تلقى جدّك رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم فيسقيك شربة من الماء لا تظمأ بعدها أبداً .
« اى پسر برادر ! ساعتي صابر وشكيبا باش كه هماكنون از دست جدت پيغمبر به شربتى سيراب خواهى شد كه از آن پس ، هرگز تشنهء آب نخواهى شد . احمد چون اين بشنيد ، روى برتافت وديگرباره به ميدان شتافت واين رجز گفت :اصبر قليلًا فالمنى بعد العطش * فإنّ روحي في الجهاد تنكمش
لا أرهب الموت إذ الموت وحش * ولم أكن عند اللِّقاء ذا رعش 9اين بگفت وحملههاى ثقيل متواتر كرد وپنجاه تن سوار ديگر را به خاك درانداخت . آنگاه به قرائت اين اشعار پرداخت :إليكم من بني المختار ضرباً * يشيب لهوله رأس الرّضيع
يبيد معاشر الكفّار جمعاً * بكلِّ مهنّد عضب قطيع 10ودر اين جمله ، شصت سوار ديگر را به خاك افكند . آنگاه شربت شهادت نوشيد .
1 . سماحت : جود وبخشش .
2 . صباحت : جمال وخوشرويى .
3 . « من فرزند پيشوايى كه پسر على است مىباشم . با نيزه وشمشير ميان گرد وغبار شما را مىزنم تا كند شود . سوگند به خانهء خدا كه در مقام پيغمبر ما ( از ديگران ) سزاوارتريم . »
4 . لهب : زبانهء آتش .
5 . شهاب ( به كسر شين ) : شعلهء آتش ، ستارهاى كه در آسمان تير مىكشد .
6 . بينندگان : چشمان .
7 . به گودى فرو رفته .
8 . گويا در اينجا از قلم افتاده دارد .
9 . « اندكى شكيبا باش كه پس از تشنگى زمان رسيدن به آرزوها فرا مىرسد . همانا جان من در اين جنگ ( به سوى بهشت ) مىشتابد . از مرگ خطرناك نمىترسم وهنگام برابرى با حريف نمىلرزم . » -