وأوفى إن شاء اللَّه . « 1 »
الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 139
وأمر فتيانه أن يحملوه إلى الخيمة فجاؤوا به إلى الفسطاط الّذي يقاتلون أمامه .
وحرائر بيت الوحي ينظرون إليه محمولًا قد جللته الدّماء بمطارف من العزّ حمراء ، وقد وزع جثمانه الضّرب والطّعن ، فاستقبلنه بصدور دامية وشعور منشورة وعولة تصك سمع الملكوت ، وأمامهنّ عقيلة بني هاشم « زينب الكبرى » صارخة نادبة ، فألقت بنفسها عليه تضمّ إليها جمام نفسها الذّاهب وحمى خدرها المنثلم وعماد بيتها المنهدم . « 2 »
المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 325 - 327
« 2 »
هامش
( 1 ) - شيخ مفيد گفته [ است ] ، زينب خواهر حسين مىشتافت وفرياد مىكرد : « واي برادرم ! واي برادر زادهام ! »
وآمد تا خود را روى نعش علىاكبر انداخت . حسين سر اورا برداشت واورا به خيمه برگردانيد وبه جوانانش گفت : « برادر خود را برداريد . » ( ط ج )
اورا از قتلگاهش برداشتند وآوردند وجلو خيمهاى كه برابر آن مىجنگيدند ، گذاشتند .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 143
( 2 ) - مورخان بيان كردهاند كه سيدالشهدا سلاماللَّه عليه خيمهاى در خارج از ميدان جنگ نصب كرد وشهداى أصحاب وأهل بيت را به آنجا حمل نمود . هر شهيد را كه مىآورد ، مىفرمود : « قتلةٌ مثل قتلة النّبيّين وآل النّبيّين 1 ؛ كشتنى همانند كشتن پيامبران وخاندان آنها . »
1 . بحار الأنوار ، ج 10 ، كمپانى ، ص 211 ، وج 13 ، ص 135 ، به نقل از غيبت نعمانى .
طارمى ، ترجمهء علىاكبر للمقرّم ، / 94
در آن حال وهوا به لحاظ وحدت عنصر نه مىتوانست دل از ديدار فرزند دلبندش بر كند ونه پيشوايى جنگ حضرتش را مهلت تأخير مىداد . در كشاكش أمواج اين جاذبه ودافعه بود كه به فرجام ، امر واجب امامت ورهبرى ، امام را از فراز پيكر پارهپارهء على بلند ساخت . اما ديگر توانى براي جهاد نداشت . سخت مشتاق بود كه به فرزند محبوبش بپيوندد وبا برباد رفتن آرزوهاى خود ، فضا در ديدگانش سياه گشت .
از آنجا كه حسين عليه السلام نيرويى براي حمل بدن قطعه قطعهء پارهء جگر وآرام جانش نداشت ، جوانان بنىهاشم را فرا خواند تا اورا به خيمهگاه شهدا برند . جوانان اورا بدانجا مىبردند كه پردگيانِ خاندان وحى ، سالار خود را مشاهده نمودند كه غرقه در خون است وپيكرش در هالهء عزت وشرف ، مالامال از زخم نيزه وپيكان مىباشد . با سينههايى سوخته وموهايى پريشان وشيونى كه به گوش ملكوتيان رسيد ، -