تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1133

مساهمون:

ص١١٣٣
قال الشّيخ حبيب آل إبراهيم في شجاعته عليه السلام : فدعا ابن سعد بطارق بن كثير ، وكان فارساً منّاعاً ، فخرج إلى عليّ فاقتتلا ، فضربه عليّ فقتله ، فخرج إليه أخوه ، فقتله ، وطلب البراز ، فلم يبرز إليه أحد . « 1 » دخيل ، أبطال الهاشميّين عليّ الأكبر عليه السلام ، / 78
هامش
- رسد از نبرد أو بانگ أمان والأمان گوش فلك كر آورد : العجل ، العجل ! ز تيغش به قتال دشمنان قابض روح را در آن مرحله مضطر آورد . گاهى كه از پيش روى مىگذشت ، باد گوشهء نقاب آن جوان را به كنارى مىبرد . مىديدم نور صورتش چشم مرا خيره مىكرد ؛ وخيلى دلم مىخواست تمام صورتش را نيز ببينم تا آن كه ديدم ملعونى بىرحم از كمين آن جوان تاخت وگرزى از آهن گران بر فرق همايون آن جوان نواخت كه عمامه از سرش افتاد ومغز سرش مانند گيسوى معنبرش پريشان شد . خون از سر وصورت آن جوان جارى شد . شمشير از دستش وسپر از دست ديگرش افتاد . دست خود انداخت به گردن أسب وفرياد كرد : بابا مُردم .بابا بيا كه كار من از اين وآن گذشت * تعجيل كن كه وقت وداع از ميان گذشتكوفي بىمروت ، دور آن ناكام حلقه زدند . هرچه هر كه در دست داشت ، مضايقه نكرد . يكى نيزه مىزد به پهلوى أو ، يكى نيش خنجر به‌بازوى أو ، چه ابر اجل خيمه زد بر سرش ، زبس تيره باريد بر پيكرش ، مرحبا مركب فرخندهء آغشته به خون ، إلى آخره . قزوينى ، رياض القدس ، 2 / 9 - 10 ( 1 ) - ذكرى الحسين عليه السلام 2 / 116 .