هامش
بيت 2 . به پيغمبر خبر بده كه ما ماتمزدهء پدر شديم .
بيت 3 . واينكه مردان ما در كربلا بدون سر روى خاك افتاده وپسران ما را سر بريدند .
بيت 4 . به جد ما خبر بده كه ما أسير شديم وسپس شهر به شهر گشتيم .
بيت 5 . وأهل بيت تو اى پيغمبر ! در كربلا برهنه وغارت شدند .
بيت 6 . حسين را سر بريدند وملاحظهء جناب تو را دربارهء ما نكردند .
بيت 7 . اى كاش أسيران را كه بر پالانهاى شتران سوار بودند ، مىديدى .
بيت 8 . اى رسول خدا ! پس از پردهنشينى ، چشمهاى مردم نگران ما شد .
بيت 9 . چون چشمهاى تو از نگهدارى ما برگشت ، دشمنان بر ما شوريدند .
بيت 10 . اى فاطمه ! كاش مىديدى دختران اسيرت را كه در شهرها پراكنده گشته بودند .
بيت 11 . اى فاطمه ! اى كاش سرگردانها را مىديدى . اى كاش زين العابدين را مىديدى .
بيت 12 . اى فاطمه ! كاش ما بيدارخوابانى كه از زيادى بيدار خوابى كور شدهايم ، مىديدى .
بيت 13 . اى فاطمه ! آنچه تو از دشمنان ديدى ، نسبت به آنچه ما ديديم ، به مقدار يكقيراط هم نيست .
بيت 14 . اگر زنده مىبودى تا روز قيامت بر ما گريه مىكردى .
بيت 15 . ودر بقيع بايست وصدا بزن : اى پسر حبيب پروردگار ! ( امام حسن ! )
بيت 16 . وبگوى : اى عمو ! اى حسن پاك ! أهل بيتِ برادرت ضايع گشتند .
بيت 17 و 18 . اى عمو ! بدن بىسر برادرت در غربت گرفتار ريگهاى داغ است كه پرندگان وحيوانات وحشى آشكارا بر أو نوحه مىكنند .
بيت 19 و 20 . آقاى من ! اىكاش حرمسرايى را كه بىياور بودند وروى شترهاى بىمحمل باصورتهاى باز ، ايشان را مىبردند ، مىديدى .
بيت 27 . نشال : برآمديم وسوار شديم .
بيت 32 . اشتفى الأعداء : دشمنان كينههاى خود را شفا دادند .
بيت 34 . خبا : خيمه .
بيت 35 . حر وَجْد : آتش فراق .
بيت 38 . اين بود سرگذشت وشرححال من . اى شنوندگان ! بر ما گريه كنيد .
2 اينوقت سيّد سجاد عليه السلام در خيمهء خويش درآمد وأهل بيت را در خيام ديگر مقام داد . بشير بن جذلم را كه اين وقت ملازمت ركاب آن حضرت داشت ، طلب فرمود :
وَقالَ : يا بَشِيرُ ! رَحِمَ اللَّهُ أباكَ لَقَدْ كانَ شاعِراً ، فَهَلْ تَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ مِنْهُ .
فرمود : « اى بشير ! پدر تو مردى شاعر بود . تو را هيچ از آن صنعت بهره ونصيبي داده باشند ؟ »
عرض كرد : « من نيز شاعرم . »
سيّد سجاد فرمود : « اكنون برنشين وطريق مدينه پيشدار ومردم آن بلده را از شهادت أبى عبداللَّه ورسيدن أهل بيت آگاه كن . » -