تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢

ومنها وصيّة الحسين عليه السّلام نساءه بالصّبر والسكينة صباح عاشوراء من جملتهنّ زينب عليها السّلام « 1 »

هامش
( 1 ) - در اين وقت آن حضرت هردو لشكر را به‌جا گذاشت وبه سوى سراپردهء خويش روان شد . زينب عليها السّلام حديث مىكند كه : « چون حسين را نگريستم كه باز سراپرده مىشود ، به خيمهء خويش دررفتم وبنشستم ؛ باشد كه نداند من از بيرون خيمه به نظاره بودم . » چون به ميان سراپرده آمد ، فرمود : « كجاست زينب ؟ » عرض كردم : « لبّيك يا أخي ! » آن‌گاه امّ كلثوم را طلب فرمود . بعد از آن فرمود : « رقيه وصفيه وسكينه وفاطمه صغرى را بخوانيد . » چون همگان حاضر شدند ، عرض كردند : « يا أبا عبد اللّه ! مگر حاجتي است ؟ » فقال : حاجتي اوصيكنّ إذا أنا قتلت فلا تشققن عليّ جيبا ولا تلطمنّ عليّ خدّا ولا تخدشنّ عليّ وجها . فرمود : « حاجت من آن است كه وصيت مىكنم شما را گاهى كه من كشته مىشوم ، گريبان بر من پاره مكنيد وچهره را لطمه مزنيد وگونه را مخراشيد . » زينب عرض كرد : « اى برادر ! اين سخن كسى است كه بر قتل خود يقين داشته باشد . » فرمود : « چنين است . » زينب چون اين بشنيد ، صيحه بزد وفرياد برداشت كه : وا ثكلاه ، وا محمّداه ، وا عليّاه ، وا حسناه ، وا حسيناه ، وا ضعفاه ، وا غربتاه ، وا قلّة ناصراه . فقال لها الحسين : يا أختاه ، تعزّي بعزاء اللّه ، فإنّ سكّان السّماوات يفنون وأهل الأرض يموتون ولا يبقى إلّا اللّه فلا يذهبنّ بحلمك الشّيطان . فرمود : « اى خواهر ! صبر كن وشكيبايى فرما . ساكنان آسمان‌ها فناپذيرند وقاطنين ( 1 ) زمين بميرند ؛ جز خداى به‌جا نماند . هوش‌دار كه شيطان حلم وشكيب تو را نربايد . » زينب گفت : « اى برادر ! تواند شد كه ما را از اين‌جا كوچ دهى تا كشته نشوى ؟ » گريه در گلوگاه آن حضرت گره‌گير شد ، وسرشك از چهرهء مباركش روان گشت . فقال لها : لو ترك القطا ليلا لنام . فرمود : « اى خواهر ! اگر مرغ قطا را شبانگاه دست بازداشتند ، در آشيان خود شاد بخفت . » واين وقت حسين عليه السّلام را خوابى سبك در چشم آمد ودرگذشت . وهو يقول : رأيت السّاعة جدّي رسول اللّه ، وهو يقول : يا بنيّ ! اصبر ، السّاعة تأتي إلينا . يعنى : « رسول خداى را ديدم كه فرمود : اى پسرك من ! لختى صبر كن كه ساعت ديگر به نزد ما مىآيى . » بالجملة ، چون امام عليه السّلام وصيت خويش را با أهل بيت به پايان آورد ، برخاست وبرنشست وديگرباره به حربگاه آمد . ( 1 ) . قاطن : ساكن ، مقيم . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السّلام ، 2 / 239 - 240