هامش
- ابن خداع حديث مىكند : « قال النّبيّ صلّى اللّه عليه واله وسلّم لعليّ عليه السّلام يولد لك ولد قد نحلته اسمي وكنيتي » واسم وكنيت رسول خداى جايز نيست از براي شخص جز اينكه پيغمبر رخصت كرده ، باشد .
بالجملة ، محمّد بن حنفيّه در زمان حكومت عمر بن الخطاب متولّد شد ، ودر سال هشتاد ويكم هجرى در شهر ربيع الأوّل وفات يافت . أو را در بقيع به خاك سپردند . مدّت عمرش شصت وپنجسال بود .
جماعت كيسانيّة أو را امام مىدانند ، وأو را مهديّ آخر زمان مىخوانند ومىگويند : « در جبال رضوى - كه كوهستان يمن است ، وبا جبال عمان اتصال دارد - جاى فرموده است وزنده است ، تا گاهى كه خروج كند » .
اين جماعت بعد از أمير المؤمنين عليه السّلام محمّد را امام مىدانند ، وامام حسن وامام حسين را امام نمىدانند .
گروهى مختار بن أبي عبيده را از اين جماعت مىشمارند ، وفرقه ديگر از اين جماعت را حسّانيه خوانند وايشان از أصحاب حسّان سرّاجاند . گويند أمير المؤمنين وامام حسن وامام حسين عليهم السّلام هرسه تن امامند ، امام چهارم محمّد بن حنفيّه است ، وأو امام غايب است . كثيّر عزّة بن عبد الرحمان بدين عقيدة رفته ، واين شعر بدين معنى گفته است :ألا إنّ الأئمّة من قريش * ولاة الأمر أربعة سواء
فسبط سبط إيمان وبّر * وسبط غيبّته كربلاء
وسبط لا يذوق الموت حتّى * يقود الخيل يقدمه اللواء
تغيّب لا يرى فيهم زمانا * برضوى عنده عسل وماءگروهى اين أشعار را از إسماعيل بن محمّد الحميريّ دانستهاند ، كه ملقب به سيّد است . چه أو نيز از نخست كيساني بوده ، وهم اين شعر را أو گفته است :ألا قل للوصيّ فدتك نفسي * أطلت بذلك الجبل المقاما
أمرّ بمعشر والوك منّا * وسمّوك الخليفة والإماما
وعادوا فيك أهل الأرض طرّا * مغيبك عنهم سبعين عاما
وما ذاق ابن خولة طعم موت * ولا وارت له أرض عظاماأمّا سيّد إسماعيل حميريّ از عقيدت كيسانيه بازآمد ، ودين جعفري وآيين اثنا عشرى گرفت ، وقصيدهاى از در توبت وإنابت گفت ، كه اين بيت مطلع آن استتجعفرت باسم اللّه واللّه أكبر * وأيقنت أنّ اللّه يعفو ويغفرمحمّد بن حنفيّه نيك عالم وشجاع ونيرومند بود . وقتي درعى چند به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آوردند ، يكى از آن درعها از أندازهء مرد بلند بود . أمير المؤمنين فرمود تا مقدارى از دامان آن زره قطع كنند .
محمّد بن حنفيّه دامان زره را فرآهم آورده واز آنجا كه أمير المؤمنين عليه السّلام علامت كرده بود ، به يك قبضه بگرفت وبه دست ديگر فراز زره را مقبوض داشت وچونان كه بافتهء حرير را قطع كنند ، دامنهاى درع آهنين را قطع كرد .
نيز روايت كردهاند كه وقتي قسطنطين ملقب به پوكانا ، كه اين هنگام سلطنت روم داشت ، دو مرد به نزديك معاوية بن أبو سفيان فرستاد تا أو از ديدار ايشان شگفتى گيرد ، چه يكى چندان دراز بالا بود كه -