المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 448 - 449
هامش
- بهتر نديدم . اكنون چرا به اين روز افتادى كه از تو قبيحتر وسياهتر كسى را نمىبينم ؟ »
قاسم گويد : حرمله شروع كرد به گريه كردن وگفت : « اى قاسم ! به خدا از همان روز كه اين فعل از من صادر شد ، شب را كه به خواب رفتم ، ديدم دو نفر شديد الغضب آمدند ، گريبان مرا گرفتند ودر ميان آتشى افروخته انداختند وهر شب إلى حال ، اين كار را بر سر من مىآورند وكسى نيست كه مرا از دست ايشان خلاص كند . »ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان أمان نداد كه شب را سحر كندامّا روايت مجلسي رحمه اللّه در بحار از أبو الفرج وأو نيز از مداينى وأو از قاسم بن اصبغ روايت مىكند كه گفت : « نامردى از بنى دارم را ديدم ، صورتي چون قير سياه دارد ؛ كنت اعرفه جميلا ، شديد البياض ؛ ومن پيش از آن ديده بودم أو را مىشناختم وى را ، بسيار نيكوصورت وسفيدرو بود . پرسيدم : « چرا به اين روز افتادى ؟ »
جواب داد كه : إنّي قتلت شابّا أمرد مع الحسين وبين عينيه أثر السّجود ؛ « من در كربلا جوانى أمرد را كه با حسين عليه السّلام بود ، كشتم . در ميان دو چشمش آثار سجده بود . از آن روز إلى كنون هر شب كه به خواب مىروم ، آن جوان مىآيد ، گريبان مرا مىگيرد ودر آتش جهنّم مىاندازد . هركه بيدار است ، صداى مرا مىشنود . »
ونيز مؤلّف عرض مىكند : « از اين لفظ شابّ أمرد كه در روايت ! مجلسي رحمه اللّه است همچو مستفاد مىشود كه أبا الفضل العبّاس نيست ، بلكه پسر أبا الفضل محمّد بن العبّاس است . خدا كند كه عبّاس بن علي عليهما السّلام نباشد ؛ والّا چگونه سزاوار بود كه رأس سپهسالار وعلمدار شاه كربلا قمر بني هاشم را اينگونه خوار وزار به گردن أسب درآرند ، وبر هر بلندى وپستى به خاك وريگ بكشند .
دليل ديگر عاميانه ، آنكه : اى عزيزان ! سرى از براي عبّاس باقي نماند كه در آن اثر سجود معلوم باشد ؛ زيرا كه از فرق ، سرش را تا پا شكافته بودند وچند ضربت به سر وصورتش زده بودند كه جاى درستى در همه اعضاى أو نبود ؛ بلكه با نوك شمشير ودم خنجر ونيزه ، أو را قطعهقطعه كرده بودند ؛ چنانچه عرض خواهد شد .
واعظ قزوينى ، رياض القدس ، 2 / 64 - 65