هامش
مكروه وصفتي مذموم نگران مىشدم نيروى سكوت نمىيافتم ؛ تو را اگر چند نهى كردن نمىتوانستم لكن به آنچه امر خداى وحق اوست بر تو آگاه مىساختم چه خداى تعالى دانايان را فرمان كرده ؛ وبا ايشان پيمان نهاده كه علم خود را با مردمان روشن كند ، وايشان را مكتوم ندارند ، واز مسايل واحكام شرعيه باز نمايند ومرا از تو جز خير نرسيده است ، مگر اين كه نهى مىكنم تو را از شرب اين مسكر چه رجس وپليد وعمل شيطان مريد است ؛ وآن كس كه والى أمور عامه است وبر روى منابر بر رأس اشهاد أو را خليفه بخوانند چون ديگر كسان نيست . پس ، از خدا در خويشتن بپرهيز وگناهان گذشته را تدارك كن . »
چون يزيد اين سخنان بشنيد بسيار مسرور گرديد ؛ وگفت : « هرچه گفتى از توپذيرندهام ودوست همىدارم كه از اين پس در هر حاجت كه تو را روى دهد با من مكتوب كنى وبه قصور نروى . »
محمد بن علي عليه السلام فرمود : « انشاء اللَّه تعالى چنين كنم ، وبدان رويت باشم كه نيكو باشد . »
آن گاه با يزيد وداع كرده .
1 . نفيس : خوب ومرغوب .
2 . بديع : بىنظير وبىسابقه .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 352 - 353