ربيعة ، وتوفِّيَ وهو ابن ثلاث عشرة سنةً وثمانية عشر يوماً . « 1 » « 1 »
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 501 - 503
هامش
( 1 ) - خلافت معاوية بن يزيد : در اين سال در شام با معاوية بن يزيد ودر حجاز با عبداللَّه بن زبير براي خلافت بيعت شد .
وقتي يزيد بن معاوية هلاك شد ، چنانكه در روايت عوانه آمده [ است ] ، حصين بن نمير ومردم شام تا چهل روز بعد در مكة با ابن زبير ويارانش جنگ داشتند ، در محاصرهشان داشتند وبا آنها سختگرفته بودند . پس از آن خبر مرگ يزيد به ابنزبير وياران وى رسيد ، هنوز به حصين بن نمير ويارانش نرسيده بود .
عبد العزيز بن خالد صنعاني گويد : در آن اثنا كه حصين بن نمير با ابن زبير به جنگ بود ، خبر مرگ يزيد رسيد وابن زبير به آنها بانگ زد وگفت : « بدانيد كه طغيانگر شما هلاك شده [ است ] . هر كس از شما كه خواهد وارد چيزى شود كه مردم شدهاند ، بشود وهر كه نخواهد ، به شام خويش بازگردد . »
گويد : صبحگاهان باز به جنگ وى آمدند وابن زبير به حصين بن نمير گفت : « نزديك من آي كه با تو سخن كنم . »
پس ابن نمير نزديك وى رفت كه با وى سخن كرد وأسب يكيشان پشكل انداخت وكبوتران حرم بيامدند كه پشكل برگيرند ، حصين أسب خويش را از آنها به كنار زد .
ابن زبير گفت : « چه مىكنى ؟ »
گفت : « بيم دارم كه اسبم كبوتران حرم را بكشد . »
ابن زبير بدو گفت : « از اين باك دارى ، اما مىخواهى مسلمانان را بكشى ؟ »
گفت : « نه با تو جنگ نمىكنم ، به ما اجازه بده بر خانه طواف بريم واز مقابل تو برويم . »
ابن زبير اجازهء طواف داد وآنها برفتند .
اما به گفتهء عوانه بن حكم ، وقتي خبر مرگ يزيد بن معاوية به ابن زبير رسيد ، هنوز مردم شام بي خبر بودند ، وى را در محاصره داشتند وبا وى سختگرفته بودند . ابن زبير ومردم مكة به شاميان بانگ مىزدند كه براي چه مىجنگيد كه طغيانگر شما به هلاكت رسيد ، اما شاميان راست نمىگرفتند تا ثابت بن قيس نخعى كه از مردم كوفه بود ، با سران مردم عراق بيامد وبر حصين بن نمير گذر كرد كه دوست وى بود وميانشان خويشاوندى بود . أو را به نزد معاوية مىديده بود واز فضيلت ، اسلام واعتبارش خبر داشت . پس خبر را از أو پرسيد كه هلاك يزيد را به حصين خبر داد .
گويد : پس حصين بن نمير ، كس پيش عبداللَّه بن زبير فرستاد وگفت : « امشب وعدهء ما وتو در ابطح . » وچون رو بهرو شدند ، حصين بدو گفت : « اگر اين مرد مرده باشد ، تو از همهء كسان به اين كار شايستهترى ، بيا با تو بيعت كنيم . آنگاه با من به شام بيا كه اين سپاه كه با من است ، سران ويكّه سواران مردم شامند وبه خدا دو كس با تو مخالفت نكنند . مردم را أمان مىدهى واين خونها را كه ميان ما وتو بود وخونها كه ميان ما وجنگاوران حرّه بود ، باطل مىكنى . »