وكتب مروان بن الحكم إلى الحُصين بن نمير ، وهو في محاربة ابن الزّبير : لا يهولنّك ما حدث وامضِ لشأنك . وبلغ الخبر ابن الزّبير وذاع في العسكر ، فانكسرت شوكة القوم ، وأرسلَ الحصين بن نمير إلى ابن الزّبير ، نلتقي اللّيلة على الأمان ، فالتقيا ، فقال له الحُصين ابن نمير : إنّ يزيد قد ماتَ وابنه صبيّ ، فهل لك أن أحملك إلى الشّام ، فليس بالشّام أحد ، فأبايع لك ، فليس يختلف عليكَ اثنان ؟
فقال ابن الزّبير رافعاً صوته : لا واللَّه الّذي لا إله إلّاهو ، أو تقتل بأهل الحرّة أمثالهم من أهل الشّام . فقال له الحُصين : مَنْ زعمَ أنّك داهية فهو أحمق ، أقول لك ما لك سرّاً وتقول لي ما عليك علانية .
ثمّ انصرف . « 1 »
اليعقوبي ، التّاريخ ، 2 / 239 - 240 ( ط الحيدريّة )
هامش
در همين حال ، خبر مرگ يزيد بن معاوية ، به حصين بن نمير رسيد ، وأو به ابن زبير پيام داد : « كسى كه ما را به جنگ تو فرستاد ، نابود شد . آيا حاضري صلح كنيم ، ودرهاى مسجد را بگشايى كه ما طواف كنيم ومردم با يكديگر آمد وشد كنند ؟ »
ابن زبير اين پيشنهاد را پذيرفت ودستور داد تا درهاى مسجد را گشودند ، وحصين ويارانش شروع به طواف كردند . پس از نماز عشا كه حصين مشغول طواف بود ، ناگاه با ابن زبير رو بهررو شد ، حصين دست أو را گرفت وپوشيده به أو چنين گفت :
« آيا حاضري با من به شام بيايى ومن مردم را به بيعت با تو دعوت كنم كه كار مردم شام درهم ريخته است ، امروز هيچكس را شايستهتر از تو نمىدانم ودر شام كسى از دستور من سرپيچى نمىكند ؟ »
عبداللَّه بن زبير به شدّت دست خود را از دست أو بيرون كشيد وبا صداى بلند فرياد برآورد : « فقط در صورتي كه در مقابل هريك از كشتهشدگان حجاز ، ده تن از مردم شام را بكشم . »
حصين گفت : « هر كس تو را از زيركان عرب تصور كند ، اشتباه كرده است . من با تو پوشيده سخن مىگويم وبه خلافت دعوت مىكنم ، وتو آشكارا مرا به جنگ دعوت مىكنى ؟ » وبا همراهان خود به شام برگشت وچون به مدينه رسيد ، به أو خبر دادند كه مردم مدينه بار ديگر براي جنگ با أو آماده شدهاند . ايشان را خواست وگفت : « اين خبري كه از شما به من رسيده است ، چيست ؟ »
عذرخواهى كردند وگفتند : « چنين قصدي نداشتهايم . »
1 . كوهى مشرف بر مكّه ومسجد الحرام وبر سمت مغرب ، آن كه در دورهء جاهلي به آن امين مىگفتهاند كه حجر الأسود را در آن به امانت گذاشته بودند .
دامغانى ، ترجمهء اخبار الطّوال ، / 313 - 314
( 1 ) - مروانبن حكم به حصينبن نمير كه سرگرم جنگ با ابن زبير بود ، نوشت : « آنچه پيش آمده است