فقال لها : كيف رأيت « 1 » صنع اللّه بك ، وبأخيك إذا أراد أن يأخذ الخلافة من يزيد لعنه اللّه فخيّب أمله ، وقطع رجاه وأمكننا اللّه تعالى « 2 » منه ؟ فقالت له : ويلك يا ابن مرجانة ! إن كان أخي « 2 » طلب الخلافة فميراثه من أبيه وجدّه ، وأمّا أنت فاستعدّ لنفسك جوابا إذا كان القاضي اللّه والخصم محمّدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم والسّجن جهنّم . « 3 »
مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 105 - عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 477 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 113 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 365 - 366
ثمّ أدخلت عليه زينب بنت عليّ ( رضي اللّه عنهما ) وعليها أرذل ثيابها ، فجلست ناحية وقد حفّ بها إماؤها ، فقال ابن زياد لها : « الحمد للّه الّذي فضحكم وقتلكم » .
هامش
( 1 ) - [ في المطبوع : « رأيتي » وفي الأسرار : « رأيت ما » ] .
( 2 ) - [ لم يرد في الأسرار ] .
( 3 ) - پس نظر آن ملعون بر زينب خاتون افتاد كه در كنارى نشسته بود وكنيزانش بر دور أو احاطه كردهاند . پرسيد : « اين زن كيست ؟ »
يكى از كنيزان أو گفت : « اين ، زينب دختر فاطمه ، دختر رسول خدا است . »
آن حرامزاده گفت : « حمد مىكنم خداوندى را كه شما را رسوا كرد ودروغ شما را ظاهر گردانيد . »
زينب گفت : « حمد مىكنم خداوندى را كه ما را گرامى داشت به محمد صلّى اللّه عليه واله وسلّم پيغمبر خود ، وپاك گردانيد ما را از رجس وشك وگناه پاك كردنى . رسوا نمىشود مگر فاسق ، ودروغ نمىگويد مگر فاجر ، وما آن نيستيم ، ديگرانند . »
پسر زياد گفت : « ديدى خدا چه كرد با برادر تو وأهل بيت تو ؟ »
زينب گفت : « نديدم مگر نيكى ، آنها كه به سعادت شهادت فايز شدند . بزودى خدا ميان تو وايشان جمع خواهد كرد وايشان با تو مخاصمه خواهند كرد . در آن وقت ، تو را معلوم خواهد شد كه غلبه از براي كيست . »
آن ملعون از اين سخن در خشم شد وحكم كرد به قتل أو . عمرو بن حريث گفت : « بر گفتهء زنان ماتمزده مؤاخذه معقول نيست . »
پس ، پسر زياد گفت : « خدا ما را ظفر داد بر برادر طاغى تو ومتمردان أهل بيت تو وسينهء ما را از ايشان شفا داد . »
زينب خاتون گفت : « بزرگ ما را كشتى وأصل وفرع أهل بيت رسالت را برانداختى . اگر شفاى سينهء تو به اين حاصل شده ، بد شفايى براي تو است . »
به روايت ديگر ، امّ كلثوم گفت : « اى پسر زياد ! اگر ديدهء تو روشن شد به كشتن حسين ، ديدهء جدّش به ديدن أو بسيار روشن مىشد وأو را مىبوسيد ولبهاى أو را مىمكيد وأو را بر دوش خود سوار مىكرد .
مهيّاى جواب جدّ أو باش در آخرت . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 718 - 719