رأسها واحتفظت بها « 1 » .
فلمّا خرج الحسين عليه السّلام من مكّة « 2 » متوجّها نحو العراق كنت أخرج تلك القارورة في كلّ يوم وليلة ، فأشمّها ، وأنظر إليها ، ثمّ أبكي لمصابه ، فلمّا كان اليوم العاشر من المحرّم ، وهو اليوم الّذي قتل فيه الحسين عليه السّلام « 2 » أخرجتها في أوّل النّهار وهي بحالها ، ثمّ عدت إليها آخر النّهار ، فإذا هي دم عبيط ، فضججت « 3 » في بيتي ، وبكيت « 2 » ، وكظمت غيظي ، مخافة أن يسمع أعداؤهم بالمدينة ، فيسرعوا « 4 » بالشّماتة ، فلم أزل حافظة للوقت واليوم حتّى جاء النّاعي ينعاه ، فحقّق ما رأيت . « 5 »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 133 - 134 رقم 7 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 239 - 240 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 127 - 128 ؛ مثله الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 219
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم : « به » ] .
( 2 ) - [ لم يرد في إعلام الورى ] .
( 3 ) - [ في الإرشاد ط مؤسسة آل البيت عليهم السّلام والبحار والعوالم : « فصحت » ] .
( 4 ) - [ في البحار والعوالم : « فيتسرّعوا » ] .
( 5 ) - وبه سند ديگر از أم سلمة رضي اللّه عنها روايت كند كه گفت : شبى رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم از پيش ما بيرون رفت ومدتي دراز ناپديد شد . سپس بازگشت وسرورويش گردآلود بود ودستش نيز بسته بود .
من عرض كردم : « اى رسول خدا ! چيست كه من شما را گرد آلود مىبينم ؟ »
فرمود : « مرا در اين ساعت به جايى از سرزمين عراق بردند كه نامش كربلا بود ودر آن سرزمين ، جاى كشته شدن پسرم حسين وگروهى از فرزندان وخاندانم را به من نشان دادند . من پيوسته خون ايشان را از آنجا برمىگرفتم وآن اكنون در دست من است . »
دست خود را براي من باز كرد وفرمود : « آن را بگير ونگهدارى كن . »
پس من آن را گرفتم . ديدم مانند خاك سرخ بود . پس در شيشهاى نهادم وسر آن را بستم واز آن نگهدارى مىكردم تا آنگاه كه حسين عليه السّلام از مكة به سمت عراق رهسپار شد . من در هرروز وشب آن شيشه را بيرون مىآوردم وبو مىكردم وبدان مىنگريستم وبر مصيبتهاى آن جناب مىگريستم وچون روز دهم محرم شد همان روزى كه حسين در آن روز كشته شد - در أول روز كه آن را بيرون آوردم ، ديدم به حال خود است . دوباره آخر آن روز آن را آوردم . ديدم خون تازه شده است من به تنهايى در خانه خود شروع به زارى كردم وگريستم واندوه خود را فرونشاندم از ترس آنكه مبادا دشمنان ايشان در مدينه بشنوند ودر شماتت ما شتاب كنند . پيوسته آن روز وساعت را در نظر داشتم تا خبر مرگ آن حضرت به مدينه رسيد وآنچه ديده بودم ، به حقيقت پيوست . »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 133 - 134