هامش
- آن مردم نيستم كه از قتل تو بازگردم . »
فقال له الحسين عليه السّلام : من أنت ؟ فلقد ارتقيت مرتقى عظيما . طال ما قبّله رسول اللّه .
حسين عليه السّلام فرمود : « تو كيستى كه بر مقامي بلند برآمدى كه بوسهگاه رسول خداى بود . »
گفت : « من شمر بن ذي الجوشن الضبابي . »
فرمود : « مرا مىشناسى ؟ »
گفت : « نيكو مىشناسم . تو حسين پسر على مرتضايى ومادرت فاطمهء زهراست وجدت محمد مصطفى است وجدهات خديجهء كبرى است . »
حسين فرمود : « واي بر تو با اين شناس كه تو را است . چگونه مرا مىكشى ؟ »
گفت : « تا يزيد بن معاوية مرا به عطا وجايزه گرامى بدارد . »
فرمود : « تو شفاعت جد مرا دوستتر مىدارى يا جايزهء يزيد را ؟ »
گفت : « دانگى از جايزهء يزيد در نزد من محبوبتر از شفاعت جد وپدر تو است . »
حسين فرمود : « اگر لابد قتل مرا دست بازنخواهى داشت ، مرا شربتى آب ده . »
فقال لعنه اللّه : هيهات هيهات ! واللّه ما تذوق الماء أو تذوق الموت غصّة بعد غصّة وجرعة بعد جرعة .
فقال : يا ابن أبي تراب ! ألست تزعم أنّ أباك على الحوض يسقي من أحبّ ؟ اصبر حتّى يسقيك أبوك .
گفت : « هيهات هيهات ! سوگند با خداى آب نخواهى آشاميد ، چند كه شربت مرگ بنوشى . »
آنگاه گفت : « اى پس أبو تراب ! آيا تو آنكس نيستى كه گمان مىكنى كه پدرت على صاحب حوض كوثر است وسقايت مىكند هركس أو را دوست مىدارد ؟ تو نيز شكيبا باش تا از دست پدرت سقايت شوى . »
فقال عليه السّلام له : سألتك باللّه إلّا ما كشفت لي عن لثامك لأنظر إليك .
حسين عليه السّلام فرمود : « سوگند مىدهم تو را با خداى كه لثام ( 16 ) خود را از چهره به يك سوى كن تا تو را ديدار كنم . »
فكشف له عن لثامه ، فإذا هو أبرص أعور له بوز كبوز الكلاب وشعر كشعر الخنزير .
پس شمر لثام از چهره بكشيد وأو أعور ومبروص ( 17 ) بود وپوزى چون پوز سگ وشعري چون شعر خنزير داشت .
فقال له الامام عليه السّلام : صدق جدّي رسول اللّه صلى اللّه عليه واله .
فرمود : « سخن به صدق كرد رسول خدا . »
شمر گفت : « چه سخن كرد جد تو ؟ »
فرمود : « شنيدم كه جد من با پدرم على گفت كه : « اين پسرت را مردى أبرص وأعور كه پوزى چون پوز سگ وشعري چون شعر خنزير خواهد داشت ، مىكشد . »
شمر در خشم شد وگفت : « جد تو مرا با سگ همانند كرد . سوگند با خداى تو را از قفا سر خواهم بريد به كيفر آنكه جد تو مرا با كلب تشبيه نمود . » -