هامش
- على أكبر عليه السّلام بازشتافت واين ارجوزه قرائت كرد :الحرب قد بانت لها الحقائق * وظهرت من بعدها مصادق ( 29 )
واللّه ربّ العرش لا نفارق * جموعكم أو تغمد البوارق ( 30 )ودست از جان شسته ودل بر خداى بسته به كردار صاعقهء آتشبار خويشتن را در ميان كفار انداخت واز چپ وراست همىزد وهمىكشت . تيغش بر خود آهن خبر از بازار حداد 31 همىداد وزمين از خون ياد از كوزهء فصّاد 32 همىكرد . در اين كرت نيز هشتاد تن از آن جماعت را به دار البوار فرستاد . از كثرت زخم وسيلان خون ، اندام مباركش سستى پذيرفت . اينوقت ، منقذ بن مرة العبدي فرصتى به دست كرده شمشيرى بر فرق همايونش فرود آورد وبدان ضرب زخمى گران يافت . وديگر سواران از چهار جانب أو را جراحت كردند . توانايى يكباره از على أكبر برفت . دست در گردن أسب درآورد ، فروخفت وعنان رها داد وأسب در ميان سواران از اين سوى بدان سوى مىتاخت وبر هر سواري عبور مىداد ، زخمى بر على أكبر مىزد .
فقطعوه بسيوفهم إربا إربا .
بدن مباركش را با تيغ پارهپاره كردند . چون نزديك شد كه رخت به ديگر سراى برد ، فرياد برآورد :
يا أبتاه ! هذا جدّي رسول اللّه قد سقاني بكأسه الأوفى ، شربة لا أظمأ بعدها أبدا . وهو يقول : العجل العجل ، فإنّ لك كأسا مذخورة حتّى تشربها السّاعة .
عرض كرد : « اى پدر ! اينك جد من رسول خدا حاضر است . مرا سقايت كرد به شربتى كه هرگز از اين پس تشنه نخواهم شد . »
فرمود : « اى حسين ! تعجيل كن كه جامى ديگر از بهر تو ذخيرة كردهام تا در اين ساعت بنوشى . »
حسين عليه السّلام چون بانگ فرزند ناكام را شنيد ، صيحهء عظيم زد .
وقال : قتل اللّه قوما قتلوك ، ما أجرأهم على الرّحمان ! وعلى رسوله ! وعلى انتهاك حرمة الرّسول ! وعلى الدّنيا بعدك العفا .
فرمود : « خدا بكشد جماعتى را كه تو را بكشتند . چه بسيار شگفتى مىرود كه اين جماعت بر خداوند قاهر غالب جرأت كردند واز رسول خداى نهراسيدند وپردهء حرمت آن حضرت را چاك زدند ! هان اى فرزند ! بعد از تو خاك بر سر دنيا ونيست ونابود باد آثار دنيا . »
پس حسين عليه السّلام أسب برجهاند وبشتافت وصفوف لشكر را بشكافت ومردم را بپراكند وصيحه همى زد و « على » همىگفت . چون بر سر على رسيد ، از أسب پياده شد وفرزند را بر سينهء خود بچفسانيد وچهرهء مبارك بر چهرهء أو نهاد . على أكبر چشم بگشود وعرض كرد : « اى پدر بزرگوار ! مىبينم كه درهاى آسمان باز شد وحوران بهشتى فراز آمدند وجامهاى سرشار از شربت بر كف دارند ومرا به سوى خويشتن مىخوانند . اينك بدان سراى سفر مىكنم وخواستارم كه اين پردگيان بىيار وياور در سوگوارى من ، چهره نخراشند . اين بگفت ودرگذشت .
حسين عليه السّلام ، فرزند شهيد را برداشت وبر در سراپرده آورد وفرياد : « يا ثمرة فؤاداه ويا قرّة عيناه » از -