الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 449 - 450 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 330 - 331 ؛ القزويني ، الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، 1 / 295 ؛ المحمودي ، العبرات ، 2 / 104 - 105
قال : فو اللّه إن مكث الرّجل إلّا يسيرا حتّى صبّ اللّه عليه الظّمأ ، فجعل لا يروى .
قال القاسم بن الأصبغ : لقد رأيتني فيمن يروّح عنه والماء يبرّد له فيه السّكّر وعساس فيها اللّبن ، وقلال فيها الماء ، وإنه ليقول : ويلكم ! أسقوني قتلني الظّمأ . فيعطى القلّة أو العسّ كان مرويا أهل البيت ، فيشربه ، فإذا نزعه من فيه اضطجع الهنيهة ثمّ يقول :
ويلكم ! أسقوني قتلني الظّمأ . قال : فو اللّه ما لبث إلّا يسيرا حتّى انقدّ بطنه انقداد بطن البعير . « 1 »
هامش
( 1 ) - جابر جعفى گويد : حسين تشنه بود وتشنگى وى سخت شد . نزديك آمد كه آب بنوشد . حصين بن تميم تيرى سوى وى انداخت كه به دهانش خورد . خون از دهان خويش مىگرفت وبه هوا مىافكند .
آنگاه حمد خدا كرد وثناى أو كرد . سپس دو دست خويش را فرآهم كرد وگفت : « خدايا ! شمارشان را كم كن وبه پراكندگى جانشان را بگير يكىشان را در زمين بهجاى مگذار . »
قاسم بن اصبغ بن نباته به نقل از كسى كه در هنگام كشته شدن حسين حضور داشته [ است ] ، گويد :
وقتي اردوگاه حسين به تصرف دشمن درآمد ، از روى بند روان شد وآهنگ فرات داشت .
گويد : يكى از بنى أبان بن دارم گفت : « واي شما ! ميان وى وآب حايل شويد كه شيعيانش بدو نرسند . »
گويد : أسب خويش را بزد وكسان از پى أو برفتند تا ميان حسين وفرات حايل شدند . حسين گفت :
« خدايا ! تشنهاش بدار . »
گويد : مرد ابانى تيرى بزد وآن را در چانهء حسين جاى داد .
گويد : حسين تير را بيرون كشيد ودو دست خويش را بگشود كه از خون پر شد آنگاه گفت : « خدايا ! از آنچه با پسر دختر پيغمبرت مىكنند ، شكايت به تو مىآوردم . »
گويد : به خدا ، چيزى نگذشت كه خدا تشنگى را بر آن مرد مسلّط كرد وچنان شد كه هرگز سيراب نمىشد .
قاسم بن اصبغ گويد : از جمله كساني بودم كه براي تسكين وى مىكوشيدند . آب را براي وى خنك مىكردند وشكر در آن بود . كاسههاى بزرگ پر از شير بود وكوزهها پرآب بود وأو مىگفت : « واي شما ! آبم دهيد كه تشنگيم كشت . » كوزه يا كاسهاى را به أو مىدادند كه براي سيراب كردن أهل خانه بس بود .
آب را مىنوشيد وچون از دهان خويش برمىداشت ، لحظهاى دراز مىكشيد . آنگاه مىگفت : « واي شما ! آبم دهيد كه تشنگيم كشت . »
گويد : « چيزى نگذشت كه شكمش همچون شكم شتر بشكافت . »
پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 3056 - 3057