تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
خود اشاره مىكنند ( يعنى آنچه را كه مورد اشاره قرار مىدهند مثل خودشان مادي هستند ) ، همين كه مىگوييم موجودات از فلان وقت پيدا شده‌اند آنها را از قديم بودن منع كرده‌ايم واين كه مىگوييم ، بطور قطعي به وجود آمده‌اند أزلي بودنشان را ممنوع ساخته‌ايم ، وهنگامى كه گفته مىشود اگر چنين نمىبود كامل مىشد ، دليل بر نقصان وكامل نبودن آنهاست ، به آفرينش موجودات خالق آنها براي عقول تجلى كرد وبه آن سبب نيز از ديده شدن با چشمهاى ظاهر مبّرا مىباشد ، حركت وسكون در أو يافت نمىشود وچگونه مىتواند چنين باشد با اين كه أو خود آنها را ايجاد فرموده است وچطور ممكن است آنچه را كه خود آشكار ساخته در وى اثر بگذارد ، آيا مىشود كه آفريننده تحت تأثير آفريدهء خويش قرار گيرد واگر چنين شود ذاتش تغيير مىكند ، وكنه وجودش تجزيه مىپذيرد وأزلي بودنش باطل مىشود ، وهنگامى كه براي أو جلو باشد پشت سر هم خواهد داشت وچون نقصان وعدم كمال همراهش باشد طالب كمال خواهد بود ، ودليل حتمي بر مخلوق بودن أو مىباشد كه خود دليل بر وجود خالقي براي اوست ، نه اين كه خود آفريدگار باشد ، وسرانجام از اين دايره كه هيچ چيز در أو موثر نيست خارج مىشود . ذات أقدس بارى تعالى را تغيير وزوال وافولى نيست ، كسى را نزاده است كه خود نيز مولد باشد واز كسى زاده نشده است تا محدود به حدود باشد ، برتر است از آن كه فرزندانى داشته باشد وپاكتر از آن است كه با زنان درآميزد . دست انديشه‌هاى بلند به دامن كبريائيش نرسد تا وى را محدود سازد ، وتيز هوشى ، هوشمندان نتواند نقش أو را در خيال تصوير كند ، حواس از دركش عاجزند ودستها از دسترسى ولمسش قاصر . تغيير وگوناگونى در وى راه ندارد وگذشت زمان هيچ گونه تبديل ودگرگونى در أو به وجود نياورد وآمد وشد شبها وروزها وى را كهنه وسالخورده نسازد ، روشنايى وتاريكى تغييرش ندهد . به هيچ يك از اجزاء وجوارح وأعضاء وعرضى از اعراض وبه تغاير وابعاض ، توصيف نمىشود برايش حدّ ونهايتى وانقطاع وغايتى متصوّر نيست ، أشياء وى را در احاطهء خود نمىگيرند تا أو را پايين وبالا ببرند ، هيچ چيز أو را بر خود حمل نمىكند