2 ) براى اثبات وجود هلمركّبه ، اگر وجود مورد سؤال ، كمّى باشد ، علاوه بر روش برهانى و استقرايى روش كمّى نيز كاربرد دارد ؛
3 ) اگر وجود مورد سؤال در هل مركبه ، وجود كيفى باشد ، روش قياسى برهانى و روش استقرايى ، كاربرد دارد .
از آنچه گفتيم معلوم شد ، روش هاى علوم در سه روش خلاصه مىشوند :
1 ) روش كمّى يا آمارى : در اين روش ، حركت فكر از مساوى نامنظّم به مساوى منظّم است . اين روش ، مبتنى بر تعداد و آمار و دسته بندى كمّى داشته هاست . از اين روش مىتوان در قضاياى هل مركبهء كمّى بهره گرفت ؛
2 ) روش كيفى برهانى : در اين روش ، حركت فكر از عام به خاصّ است و مبتنى بر استنباط نتيجه از قواعد و مسلّمات كلّى پيشين است . اين روش ، همانگونه كه گفتيم در قضاياى هل بسيطه و هل مركبه كاربرد دارد ؛
3 ) روش كيفى استقرايى : در اين روش ، حركت فكر از خاص به عامّ است و مبتنى بر نتيجهگيرى از حساب احتمالات است . از اين روش ، مىتوان براى اثبات قضاياى هلمركبهء كيفى بهره جست .
علم اصول : از علومى است كه دربارهء هلمركبهء دليل بر حكم فقهى بحث مىكند ، بنابر اين ، دربارهء هل مركبهء كيفى ، بحث مىكند ، نه كمّى ؛ لذا روشكمّى در اين علم ، كاربرد ندارد ؛ مگر به طور عرضى و جانبى .
روش اصلى در اين علم ، روشكيفى است كه از هر دو قسم اين روش ( يعنى : هم استقراء و هم قياس ) در اين علم ، بهره برده مىشود .
در مباحثى نظير : حجّيت اجماع و سيره و تواتر و نيز مباحث علم اجمالى ، شيوهء استقرايى كاربرد دارد و در ساير مباحث از شيوهء برهانى استفاده مىشود .
2 . تقسيم بندى دوم علوم :
تقسيمبندى علوم بهلحاظ منبع معرفتى مقدّمات يا به تعبيرى ديگر به لحاظ منبع ماده استدلال :
طبيعتاً در اين نوع تقسيمبندى نيز علوم بلاواسطه جايى ندارند و اين تقسيمبندى مخصوص علوم معالواسطه است .
علوم بهطور كلّى ، به لحاظ نوع منبع معرفتى مقدّماتى كه در استدلال براى اثبات نتيجه و كشف مجهول بهكار برده مىشود ، به پنج دستهء اصلى قابل تقسيماند :