مكتوب
3
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
مِن عبداللَّه قطب بن محيي ، يكتب للَّهلوليّي في السالكين الأمير مرشد الدّين عبدالسّلام .
كارهاى بيهوده
امّا بعد ؛ نوشته بود كه نمىدانم كه لايُعنى « 1 » چيست ؟ چه خوردهام و چه خوردهاى و از فلان محل مىآيم وازكجا مىآيى و امثال ذلك كه در گفتن و ناگفتن آن هيچ نفعى نيست و هيچ ضرّى عايد نگردد . و لايُعنى امثال اين است يا چيزى ديگر است ؟ و اگر اينهاست چون اين ها احوال مباحه است ، چه حرج در آن است ؟
جواب : لايُعنى امثال اينهاست . و اگر چه اين ها فى انفُسها مباح است ، امّا اين اشتغال به آن ثمرهء غفلت قلب است در اعراض او از نبأ عظيم كه به وى آوردهاند . چه ، كسى را كه مثل بهشت و دوزخى در راه باشد مادام كه از آن معنى غافل و ذاهل « 2 » نباشد ممكن نباشد از وى اشتغال جز به اسباب ترقّى به بهشت و توقّى « 3 » از دوزخ . پس مشغول شدن به چيزى كه در آن باب نفعى ندارد نيست الّا ثمرهء غفلت از آن .
غفلت
و در علم اخلاق مقرّر شده كه هر خُلق كه مثمر معنى است مواظبت بر آن ، مثمر آن خُلق و موكدّ آن است . پس اشتغال به ما لايُعنى مؤكّد
هامش
( 1 ) . لايُعنى : بيهوده .
( 2 ) . ذاهل : فراموش كننده .
( 3 ) . توقّى : خود را حفظ كردن .