مكتوب
100
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى خليلي و اعتضادي المشتاق إليه جسمي و فؤادي شيخنا صدر الملّة و الدّين محمّد .
آفرينندهء ذاتِ ما
امّا بعد ؛ آن كس كه از ما خبر دارد آن جا كه ما از خود خبر نداريم به ما از ما نزديكتر باشد . ما را از خود خبر نيست آن جا كه بدن ما مُتّسع « 1 » مىشود در اقطار در مقام نموّ و انتشار و او از ما باخبر است . آن جا چه اوست « 2 » كه تار و پود ما مىتند و بدن ما بر ما راست مىكند ؟ صانعى است كه كارگاهى در ميان جان ما نهاده و مايىِ ما بر ما راست مىكند .
زهى ناشناخت كه ماييم كه حقِ همسايه نمىشناسيم يا زهى برگشته سايه كه از شخص بىخبريم .
همه در راه خدا
چه كفران از آن اشدّ تواند بود و چه خسران از اين زياده كه آن كس كه مايىِ ما او راست مىكند او را نشناسيم و از او باخبر نباشم و امر او بر خود ايثار نكنيم و بزرگوارى و احسان او را به شكر مقابل نداريم . جانى در پاى جانآفرين نبازيم ، سرى در پاى اين حكايت نيندازيم . آخر سر براى چيست اگر نه در پاى اين حكايت بازند ؟ جان براى چه نيك است اگر نه نثار آن جمال كنند ؟ دست براى چيست اگر نه براى او بر كونين افشانند ؟ پاى براى چه خوب است اگر نه در بيابان كعبهء جلالِ او نهند و
هامش
( 1 ) . متّسع : گسترش يافته .
( 2 ) . م : چه جاى اوست