دل عارفان
القصّه بر لب آب ، تشنه مردن غَبْنى عجب است . و با اين نور پاشى ، رهين ظلمت بودن را بدبختى سبب است كه
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ » .
« 1 » اى وليّم ! صفت وحشت دوزخ شنيدهاى ؟ جائى مىشناسم موحشتر از دوزخ ، و آن درون دل جاهلان است . اى وليّم ! صفت انس اهل بهشت شنيدهاى ؟ جايى مىشناسم انيستر از بهشت ، و آن درون دل عارفان است . اين دويم دانم كه آسان باور كنى ، براى آن كه شنيدهاى كه
« ما وَسعَني أرْضي وَ لا سَمائي وَ لكِن وَسعَني قَلْبُ عَبدي الْمُؤْمِن » . « 2 »
دانى كه نظر گاه حق انيستر باشد از نظرگاه خلق ، امّا در اوّل شايد كه تامّلى داشته باشى . تامّل كن و بدان كه خداى دوزخ را آن روز كه آفريد ، از خبثِ دل جاهلان آفريد . و آنچه دوزخ از آن آفريده شود موحشتر از دوزخ باشد .
دل جاهلان
اگر كسى گويد كه تو گفتى وحشت در جهان نمىبينم ، دل جاهلان نه از جهانست . چگونه آن را به اين وحشت بالغ وصف مىكنى ؟ جواب آن است كه دل جاهلان از آن روى كه دل ايشان است تاريك و تنگ و موحش است امّا از آن روى كه ملك خداست تاريك نيست . و اهل انس از اشيا « 3 » آن روى بينند كه به خدا دارد ، اگر چه كه حكم آن روى كه از ايشان با ايشان دارد نيز دانند اگر مجذوب و مسلوك نباشد . و اهل جهل جز آن وجه از ايشان كه به اشياء دارد نه بينند و ندانند و
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ » .
« 4 » اللَّه تعالى وليّم و ساير اخوان ما را از اهل انس و معرفت گرداند إن شاءاللَّه ، إنّه وليّ ذلك و هو حسبنا و نعم الوكيل .
هامش
( 1 ) . و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود . سورهء نور ، آيهء 40 .
( 2 ) . آسمان و زمين گنجايش مرا ندارد امّا دل بنده مومن اين وسعت را دارد . بحارالانوار ، ج 55 ، ص 39 .
( 3 ) . م : ايشان
( 4 ) . و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود . سورهء نور ، آيهء 40 .