« اى موش ! جماعت صوفيان تقلبى نيز چون كسى فريب ايشان را خورد و داخل سلسلهء ايشان شود او را بشطحات خود مبتلا ساخته و در دام ظنون و اوهام اندازند . »
و در جاى ديگر :
« و بعضى هم يك اربعين از اسرار خبر يافته و حديث وجود دانسته و اصل شدند . »
موش و گربه شيخ بهائى از نظر سنجش ادبى و حتى محتوى چيز بديع و تازهء نيست بلكه نثر آن پايهاش در همين حد است كه در عبارات زير ملاحظه ميكنيد :
« به خدمت شما ميرسم و شما توجه كنيد و اين وجه را كه شرط كردهايد بحقير شفقت كنيد تا من هم اين كوه را از جهت شما بردارم »
يا :
« حالا قوت نمائيد و كوه را برداريد تا برويم و بدور اندازيم . »
* * * از سبك و سياق سخن بهائى كه بگذريم مسلك و روش اخلاقى او هم قابل بررسى دقيق است .
شيخ بهائى با تصريحات مكررى كه در آثار خودش دارد جاى هيچگونه شبههء نيست كه شيعه خالص بوده است در چند جا از مثنويات خود با ندبه و عجز و الحاح يا رب يا رب كرده و تا امام مهدى قائم را شفيع گناهان خود قرار داده است مسلك او ظاهرا درويش و همه جا از زهد خشك تبرى جسته و باصطلاح خودش ( علم رسمى ) را قيل قال شمرده است
علم رسمى سربسر قيل است و قال * نى از او كيفتى حاصل نه حال
ولى ابرام و تظاهر زايد الوصف او بدرويشى موجب شده است كه خرده « 1 » بينانى كه در عالم بسى هستند روش درويشى او را بريا منسوب دارند و تقرب او را بدستگاه سلطنت منافى درويشى بدانند و ادعاى او را باطل مىشمرند
هامش
( 1 )خرده بينانند در عالم بسى * واقفند از كار و بار هر كسى