زنجير جنون
بعالم هر دلى كو هوشمندست * بزنجير جنون عشق بندست
بجاى سدر و كافورم پس از مرگ * غبار خاك كوى او پسندست
به كف دارند خلقى نقد جانها * سرت گردم ! مگر « 1 » بوسى بچندست ؟
حديث علم رسمى در خرابات * براى دفع چشم بد سپندست
970
پس از مردن غبارى زان سر كوى * بجاى سدر و كافورم پسندست
طمع در ميوه وصلش بهائى * مكن كان ميوه بر شاخ بلندست
بهائى گرچه ميآيد ز كعبه * همان دردى كش زنار بندست
علم رسمى
بگذر ز علم رسمى كه تمام « 2 » قيل و قالست * من و درس عشق اى دل كه تمام وجد « 3 » و حالست
ز مراحم الهى نتوان بريد اميد * مشنو حديث زاهد كه شنيدنش وبالست
هامش
( 1 ) - نخ : بگو نازى
( 2 ) - نخ : نزاع و
( 3 ) - نخ : ذوق