شاهنامه ج 4 ص 3 :
از ايشان يكى بود فرزانهتر * بپرسيد از او از قضا و قدر
چنين داد پاسخ كه جوينده مرد * جوان و شب و روز در كار كرد
بود راه و روزى برو تار و تنگ * بجوى اندرون آب او با درنگ
يكى بىهنر خفته بر تخت بخت * همى گل فشاند برو بر درخت
چنين است رسم قضا و قدر * ز بخشش نيايى به كوشش گذر
اما در آن جا كه فردوسى پندنامهء بزرگمهر را به نظم آورده است « 1 » قول بزرگمهر در اين باب با آن چه در ظفرنامه آمده سازگارتر است :
وزان پس بپرسيد كسرى از اوى * كه اى نامور مرد فرهنگ جوى
بزرگى به كوشش بود يا ز بخت * كه يابد جهاندار از او تاج و تخت
چنين داد پاسخ كه بخت و هنر * چنانند چون جفت با يكديگر
چنان چون تن و جان كه يارند و جفت * تنومند پيدا و جان در نهفت
همان كالبد مرد را كوشش است * اگر بخت بيدار در جوشش است
به كوشش بزرگى نيايد به جاى * مگر بخت نيكش بود رهنماى
ترجمهء فارسى اين قسمت از پندنامهء بزرگمهر چنين است :
56 - چيزى كه به مردمان رسد به بخت بود يا به كنش ؟ بخشش و كنش با يكديگر چناناند كه تن و جان ، چه تن بىجان كالبدى بيكار است و جان بىتن باد ناگرفتنى است ، و چون با يكديگر آميخته باشند نيرومند و
هامش
( 1 ) . شاهنامه چاپ امير بهادرى ج 4 ص 28 .