گفتم نيكويى به چند چيز تمام شود ؟ گفت به تواضع بىتوقع و به كرم و سخاوت بىمنت و به خدمت بىطلب مكافات .
شاهنامه ج 4 ص 13 :
دگر گفت كز ما چه نيكوتر است * كه بر دانش بخردان افسر است
چنين داد پاسخ كه آهستگى * كريمى و رادى و شايستگى
فروتن كند گردن خويش پست * ببخشد نه از بهر پاداش دست
ظفرنامه ص 19 :
گفتم چند چيز است كه زندگانى بدان آسان توان كرد ؟ گفت سه چيز :
پرهيزكارى و بردبارى و بىطمعى .
شاهنامه ج 4 ص 14 :
بپرسيد ديگر كه در زيستن * چه سازى كه كمتر بود رنج تن
چنين داد پاسخ كه گر با خرد * دلش بردبار است رامش برد
بداد و ستد در كند راستى * ببندد در كژى و كاستى
ببخشد گنه چون شود كامكار « 1 » * نباشد سرش تند و نابردبار
در مورد ذيل مفاد دو قول منسوب به بزرگمهر همسان نيست :
ظفرنامه ص 4 :
گفتم كارها به كوشش يا به قضا ؟ گفت كوشش قضا را سبب است .
هامش
( 1 ) . ظفرنامه ص 7 :
گفتم چه چيز است كه بر دليرى نشان بود ؟ گفت عفو كردن در قدرت .