دارد و نصيحت ازو باز نگيرد « 1 » و بر وى مهترى ديگر نگزيند « 2 » . گفتم نشان دوست نيك بخت « 3 » چيست ، گفت آنك خطا « 4 » بپوشد و پند و نصيحت دهد « 5 » . گفتم « 6 » دوست بدبخت كيست ، گفت آنك بر بدى يارى كند و راز آشكارا و بعد از آنك كارى گذشته باشد بگويد چنين نمىبايست كرد . « 7 » گفتم چه كنم « 8 » تا زندگانى به سلامت گذرد ، گفت پرهيز كن از استخفاف كردن بر « 9 » پادشاه وقت علماء دين و دوست صادق . گفتم نيكويى با كه بايد كرد ، گفت با عاقل و خداوند حسب « 10 » . گفتم با چند گروه نكوئى بكنم و نشايد كه كنند « 11 » ، گفت با ابله و با بدگوى « 12 » و با بد فعل « 13 » .
گفتم نيكويى به چند چيز تمام شود ، گفت به تواضع بىتوقّع « 14 » و به كرم و
هامش
( 1 ) . ح : نصيحت باز نگيرد .
( 2 ) . ح : مهترى نگزيند .
( 3 ) . چنين است در ح . ج و س و د : نيك . ع : نيكو .
( 4 ) . چنين است در ح . ساير نسخ : خطاى تو .
( 5 ) . چنين است در ح . ج و ع : ترا پند دهد . س : پند دهد بر آن .
( 6 ) . چنين است در ح . در نسخههاى ديگر دو حكمت درهم ريخته شده است . ج : و راز آشكار نكند ، و بر گذشته نگويد چنين مىبايست . ع و ص : و راز آشكارا . . . اين چنين مىبايست . س : و راز آشكارا . . . كه چنين . . .
( 7 ) . چنين است در ح . در نسخههاى ديگر دو حكمت درهم ريخته شده است . ج : و راز آشكار نكند ، و بر گذشته نگويد چنين مىبايست . ع و ص : و راز آشكارا . . . اين چنين مىبايست . س : و راز آشكارا . . . كه چنين . . .
( 8 ) . ح : چه چيز كنم .
( 9 ) . ح : بر سه كس بر . . .
( 10 ) . چنين است در نسخهء ج و ع و س و گ . ح : با خداوندان نسب .
( 11 ) . چنين است در ح . نسخههاى ديگر : نيكويى نبايد كرد .
( 12 ) . چنين است در ح . ج و ع و گ : و بدگوى . در نسخهء س « و با بدگوى » سقط شده است .
( 13 ) . چنين است در ح . ساير نسخ : و بد فعل . از حكمت سطر ( 3 ) صفحهء ( 14 ) تا اين جا از نسخهء ش سقط شده است .
( 14 ) . چنين است در ح و ج و ع و س . ش : به تواضع .