تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
نجوم جوهر شمشير چرخ سيمابش * به قطع باديه‌هاى سلوك راهبر است
قضاى باز و كبوتر 53 از او به قطع رسيد * كسى كه نيست بدينها مقرّ چو جانور است
رسول گفت مر او را دَرِ مدينهء علم * تو خواجهء دوسرابين به شاه در چه در است
به دانه‌اى كه ز خرما فكند بر سلمان 54 * نموده شد به عرب كوچو نخل بارور است
ز بال او طيران يافت جعفر طيّار 55 * كه همچو طاير قدسش هزار زير پر است
به دامن حجر الاسود است مَوْلِد او * چه جوهر است ندانم كه مولدش حجر است
زهى هماى همايون كه طوطى افلاك * به جنب قصر جلال تو كم ز كبك در است
تو راز خوان نبى در زمان مهمانى * حديث لحمك لحمى 56 كمينه ما حضر است
بر آفتاب در آن عصر حكم فرمودى 57 * مدينه را ز تو اين هم ولايتى دگر است
به دلدل تو عداوت ز اصل ناپاكى است * به ذو الفقار تو يارى ز پاكى گهر است
نديده چون تو سلاسل گشاى در دوران * فلك كه سلسله جنبان حلقهء صور است
شهانه حدّ من است اينكه با شمت داعى * چرا كه داعيه‌هاى چنين نه مختصر است
مرا به سايهء خود خوان كه نخل سبز سپهر * مظلّه‌اى است كه عشر مضرّتش عشر است
هميشه تا سخن از كوثر و بهشت بود * كه مؤمنان همه را چار جويش 58 آبخور است
به فرق باد مرا ظلّ ساقى كوثر * كه طوطى نعم او بهشت هشت در است
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 39 | احمد احمدى بيرجندى