تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
از بهر حكم و مال و زر ، هرگز نجُستى ، شور و شر * نفسى كه چندينش هنر ، باشد چه جويد داورى ؟
روزى كه ياران دگر ، از دور كردندى نظر * از خيبر و باروش در ، كَنْدى ، زهى زور آورى !
عصمت ، شعار آل تو ، ايمان و تقوى مال تو * كشف حقيقت حال تو ، سير طريقت بر سرى
پيش از كسان بودت كسى ، بعد از نبى بودى بسى * پيش تو هر چند از پسى ، اى نامدار گوهرى
اى مكّيان را پيش صف ، وى شحنهء نجد و نجف * هستى خلافت را خَلف ، از مايهء نيك اخترى
راى تو جفت تير شد ، چون مهر عالم‌گير شد * عقل بلندت پير شد ، در كار معنى گسترى
اى گنجِ صد قارون ترا ؛ گفته نبى هارون ( 45 ) ترا * زان دشمن وارون ترا ، منكر شود چون سامرى
گردون گردان جاى تو ، خورشيد خاك پاى تو * اى پرتوى از راى تو ، آيينهء اسكندرى 46
نام وجودت « لافتى 47 » منشور جودت « هل اتى 48 » * « يا منتى 49 حتّى متى ، انا فى اساً و تَحُسّرى »
من بستهء بند توام ، خاك دو فرزند توام * در عهد و پيوند توام ، با داغ و طوق قنبرى
پر شد دل از بوى گُلت ، زان اوحدى شد بلبلت * اى خاك نعل دُلدلت ، بر فرق چرخ چنبرى
اندر بيابانش مهل ، غلتان ميان خون و گِل * جامى فرو ريزش به دل ، زان باده‌هاى كوثرى