شد . « 1 » هنگام نماز مغرب فرا رسيد و جماعت برپا شد ، ليكن پس از نماز حتى يك نفر نماند تا مسلم را به جايى راهنمايى كند . « 2 »
دستگيرى مسلم
مسلم براى يافتن خانهاى كه شب را با امنيت بگذراند ، غريبانه در كوچههاى كوفه مىگشت تا اينكه شيرزنى به نام « طوعه » كه دوستدار اهل بيت بود ، او را پناه داد و احترام كرد ، ولى پسرش ، مسلم را شناخت و به ابن زياد خبر داد . براى دستگيرى مسلم حدود هفتاد نفر از قبيلهء قيس به همراه محمد اشعث به خانهء طوعه رفتند . مسلم زره پوشيد و سلاح برگرفت و به مهاجمان حمله كرد و آنان را از خانه بيرون راند « 3 » و جنگ را به كوچه كشاند و عليرغم اينكه نيروهاى دشمن به بالاى بام رفته ، بر سر مسلم سنگ و آتش ريختند . « 4 » قواى كمكى پانصد نفره نيز به سربازان ابن زياد پيوستند . با اين حال ، مسلم به تنهايى با آنان مىجنگيد . ابن زياد كه از طولانى شدن درگيرى ابن اشعث ابراز نگرانى مىكرد ، از او توضيح خواست . او جواب داد : تو مرا به مقابله با شمشيرى از شمشيرهاى محمد بن عبداللَّه فرستادهاى . باز هم نيروى كمكى بفرست . « 5 »
جراحت ، خستگى و تشنگى مسلم را از پا درآورده بود ، اطرافش را گرفتند و در يك حلقه محاصره از پشت سرنيزهاى بر او زده ، وى را بر زمين افكندند و بدين گونه اسيرش كردند . « 6 »
مسلم را با آن حال به قصر ابن زياد آوردند . آنها با شگفتى ديدند ، مسلم مىگريد ، علت را پرسيدند ، او گفت :
به خدا سوگند ، گريهام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست ، بلكه گريهء من براى خانوادهام ، حسين بن على عليهماالسلام و خانوادهء اوست كه به سوى شما مىآيند . « 7 »
مسلم از ميان حاضران ، عمر سعد را براى وصيت انتخاب كرد و سه موضوع را در وصيتهايش مطرح نمود :
هامش
( 1 ) . همان مدرك ، ص 207
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 44 ، ص 350
( 3 ) . همان مدرك ، ج 44 ، ص 352
( 4 ) . ارشاد ، ص 213
( 5 ) . مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 183
( 6 ) . مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 186
( 7 ) . نفس المهموم ، ص 52