نعمان گفت : اى محمد ! ما را دعوت كردى كه « لا إله إلّااللَّه » بگوييم ، ما اجابت كرديم ، آن گاه از ما خواستى به نبوّت تو ايمان بياوريم و ما نيز با وجود برخى ترديدها ، ايمان آورديم . آن گاه ما را به نماز دعوت نمودى و ما به دعوت تو لبّيك گفتيم . سپس ما را به روزهدارى فرا خواندى و اين كار را انجام داديم ؛ بعد از آن ، ما را به حجّ دعوت نمودى و آن گونه كه تو مىخواستى ، انجام داديم ، آن گاه گفتى :
هر كدام از شما كه دويست درهم كسب كند ، بايد همه ساله ، خمس آن را صدقه بدهد ، ما نيز اين فرمان تو را اجرا كرديم .
اكنون پسر عمويت را برگزيدهاى و او را مهتر ما قرار دادهاى و مىگويى : « هر كه من مولاى او هستم اين على مولاى اوست ، خدايا ! دوستداران او را دوست و دشمنانش را دشمن بدار ، خداوندا ! هر كه على را يارى كند ، ياريش كن و هر كه او را تنها گذارد ، تنهايش گذار » . آيا اين سخنان از جانب توست يا از جانب خدا ؟
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله سه بار فرمود :
بل عن اللَّه ؛
قطعاً از جانب خداوند است .
در اين هنگام نعمان فهرى به حالت خشم ، برخاست و گفت :
خداوندا ! اگر اين گفتههاى محمّد ، حقّ است ، بارانى از سنگ آسمانى بر
غدير به روايت اهل بيت ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: ستوده
ص٢٦