را فرا خواند ، بازويش را گرفت و آن گاه دستش را بالا برد تا جايى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد .
در اين هنگام پيامبر صلى اللَّه عليه وآله فرمود :
ألم ابلّغكم الرسالة ؟ ألم أنصح لكم ؟
آيا رسالتم را به شما ابلاغ نكردم ؟ آيا شما را ناصح و خيرخواه نبودم ؟
گفتند : آرى ، همين طور است .
فرمود :
من كنت مولاه فهذا علي مولاه ، اللهمّ وال من والاه ، وعاد من عاداه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله ؛
هر كه من مولاى او هستم اين على ، مولاى اوست . خدايا ! دوستداران او را دوست و دشمنانش را دشمن بدار .
خداوندا ! هر كه او را يارى كند ، او را يارى نما و هر كه او را تنها گذارد ، تنهايش گذار .
سخن پيامبر صلى اللَّه عليه وآله بر سر زبانها افتاد و به نعمان فهرى رسيد . نعمان ، شترش را پالان كرد و بر آن سوار شد . . . آن گاه به نزد پيامبر صلى اللَّه عليه وآله آمد و سلام كرد .
پيامبر صلى اللَّه عليه وآله نيز پاسخ سلام او را داد .
غدير به روايت اهل بيت ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: ستوده
ص٢٥