عرض كردم : چه شده اى رسول خدا ؟
فرمود :
نعيت إليّ نفسي يابن مسعود !
خبر نزديكى مرگم به من رسيده اى پسر مسعود !
عرض كردم : پس كسى را به جانشينى خود برگزينيد .
حضرت پرسيد : چه كسى را ؟
گفتم : ابوبكر را . حضرت سكوت كرد .
مدتى گذشت و حضرت دوباره آهى كشيد .
عرض كردم : پدر و مادرم قربانت شوند ! اى رسول خدا ! چه شده ؟
ايشان دوباره فرمودند :
نعيت إليّ نفسي يابن مسعود !
خبر نزديكى مرگم به من رسيده اى پسر مسعود !
عرض كردم : كسى را به جانشينى انتخاب كنيد !
حضرت دوباره پرسيد : چه كسى را ؟
اين بار گفتم : عمر را .
اين بار نيز حضرت سكوت كرد و سخنى نگفت .
زمانى ديگر گذشت دوباره ايشان آهى كشيد و من پرسيدم : چه
غدير آخرين جايگاه اعلام عمومى ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٦٧