از آن حضرت شده و پاسخهايى كه دادهاند ، موارد زير است :
( 1 )
قضا و قدر
اما مباحث قضا و قدر از مشكلترين و پيچيدهترين مسائل كلامى است ، مردى در اين باره از امام عليه السلام پرسيد و چنين گفت :
« فدايت شوم آيا به مردم آنچه مىرسد ، مربوط به مقدرات است ، يا مربوط به عمل خود ايشان ؟ » امام عليه السلام پاسخى داد كه ابعاد مختلف و واقعيّت مسأله را در پرتو تفكّر اسلامى بازگشوده است ، فرمود :
« همانا قدر و عمل انسان به منزلهء روح و پيكر است ، روح بدون پيكر قابل حس نيست و پيكر بدون روح نيز صورتى بدون حركت است ، امّا وقتى كه هر دو با هم باشند نيرومند و شايسته گردند . همچنين است عمل انسان و قدر الهى ، اگر قدر بر عمل واقع نشود ، خالق از مخلوق معلوم نشود و چون قدر چيز نامحسوسى است ، اگر عمل بر طبق قدر الهى نباشد انجام نمىگيرد و به جايى نمىرسد ، و ليكن با اجتماع آن دو ، كار انجام مىگيرد و به اتمام مىرسد . و تقدير الهى به سود بندگان صالح است . »
( 2 ) امام عليه السلام اضافه كرد و فرمود :
« بدان كه ستمگرترين مردم كسى است كه ستم خود را عدالت پندارد و عدل و داد اهل هدايت را ستم بداند ، بدان كه بندهء خدا چهار چشم دارد :
دو چشمى كه امر آخرت خود را با آنها مىبيند و دو چشمى كه امور دنيوى خويش را ، پس هرگاه خداوند براى بندهاش خير و خوبى اراده فرمايد ، دو چشم دل او را بازگشايد و بدان وسيله غيب را ببيند و هرگاه جز اين را اراده كند ، دل را به همان حال بگذارد . »
آنگاه امام عليه السلام توجهى كرد و به آن مرد گفت :