ابن اشعث را تأييد كنند و به همراه او براى نابود ساختن حكومت طاغوت تبهكار حجّاج بن يوسف ثقفى قيام كنند كه هيچ حرمتى را براى دين خدا باقى نگذاشته بود مگر آن كه از ميان برده و هيچ جنايتى نبوده مگر اين كه مرتكب شده است ، زمين از جور و ستم و فساد او به لرزه درآمده است همين كه نهضت ابن اشعث به سستى گراييد ، سعيد به اصفهان گريخت و هر سال دو مرتبه : يك بار براى عمره و يك بار براى حج به مكه رفت و آمد مىكرد ، و چه بسا موقعى پنهانى وارد كوفه مىشد و با مردم ديدار داشت و دربارهء امور دينى و علمى با ايشان صحبت مىكرد . « 1 »
( 1 )
شهادت سعيد
جيرهخواران و مزدوران حجاج ، سعيد بن جبير را كه يكى از بزرگان تفكّر و دانش در جهان اسلام بود دستگير كردند و او را تحت نظر به نزد طاغوت تبهكار حجّاج بن يوسف آوردند ، همين كه در برابر او ايستاد ، فرياد زد و گفت :
- « تو شقى بن كسيرى ؟ » سعيد با منطق حق چنين پاسخ داد :
« مادرم به نام من آگاهتر بود ، او نام مرا سعيد بن جبير نهاد . . . »
طاغوت خواست تا دستاويزى معتبر براى ريختن خون وى به دست آورد ، رو به سعيد كرد و گفت :
« نظر تو دربارهء أبو بكر و عمر چيست ، آيا آنها اهل بهشتند و يا اهل دوزخ ؟ » سعيد با منطق خروشان خود گفت :
« اگر من وارد بهشت شدم اهل بهشت را بنگرم خواهم دانست چه كسى در بهشت است ، و اگر وارد دوزخ شدم و اهل دوزخ را ديدم خواهم دانست چه
هامش
( 1 ) البداية و النّهاية : 9 / 98 .