بعد از اين واقعه مردم در مدرسهء سپهسالار با تفنگ و فشنگ اجتماع نمودند و همانروز علاء الدوله برادر احتشام السلطنه رئيس مجلس براى اين اغتشاش چند نفر سرباز جهت حفظ مجلس به مجلس فرستاده بود . شاه خبر مىشود مىفرستد علاء الدوله را مىبرد فحش زيادى مىدهد كه چرا سرباز به مجلس فرستادى و با عصاى خودش توى سرش مىزند و حكم مىفرمايد كه توى سرش بزنند . توسرى خيلى مىزنند . به قولى چوب حضورى هم مىخورد و حبسش مىكنند و معين الدوله برادر علاء الدوله را هم كه همراهش بوده او را هم محبوس مىنمايند .
و مىفرستند ناصر الملك را كه رئيس الوزراء بوده بياورند . مىگويد دوا خوردهام . در ثانى مىفرستند كه بايد بيايى . ناصر الملك به سفارت انگليس خبر مىدهد كه مرا بردند و مىآيد درب خانه . در اطاق حاجب الدوله نگاهش مىدارند . به فاصلهء يك ساعت چلچيل صاحب انگليسى مىرسد و به شاه عرض مىكند كه نشان ستارهء دولت انگليس در نزد ناصر الملك است و در حمايت [ 52 ] دولت [ انگليس ] است . شاه مىفرمايند ما هم به او كارى نداريم .
بايد از طهران تبعيد شود . با چلچيل بيرون مىآيد و شبانه حركت به گيلان مىكند كه به فرنگ برود .
روز دوشنبه علاء الدوله و معين الدوله [ را ] روانه به گيلان مىكنند و مىروند .
بارى وكلا روز يكشنبه را در يك ساعت از شب در مجلس بودند و شب را مىروند به خانههاشان . روز دوشنبه صبح زود جمع مىشوند و شش نفر از وكلا را به حضور مىفرستند كه باعث اين مفسده كيست و براى چيست ؟
مىروند و عرض مىكنند . شاه مىفرمايند نمىدانم و اطلاع ندارم . شما جمعيت خود را متفرق نماييد ، ما هم اينها را متفرق مىكنيم .
اهالى ميدان توپخانه مىروند حاج شيخ فضل اللّه را مىآورند . حاج سيد محمد پسر مرحوم آقا ميرزا سيد على اكبر و آقا سيد ابراهيم قزوينى را هم مىبرند و
روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى
ص٤٥