احسان مىديدند كه در سايهء پدرانشان نديده بودند . راويان اخبار مىگويند ، هرگز آن بزرگوار كنيز يا غلامى را مجازات نكرد حتى اگر مرتكب گناهى هم شده بودند . « 1 » امام عليه السلام غلامى داشت ، روزى دو مرتبه او را صدا زد ، او جواب نداد ، مرتبهء سوم امام ( ع ) با لطف و مدارا به او فرمود :
- « پسرم ! آيا صداى مرا نشنيدى ؟ » - « چرا شنيدم » - « پس چرا جواب ندادى ؟ » - « چون مىدانستم از مجازات در امانم . »
امام عليه السلام با شنيدن اين سخن از خانه بيرون شد در حالى كه خدا را حمد و سپاس مىگفت و مىفرمود :
« سپاس خداى را كه بردهء مرا از من در امان قرار داده است . » « 2 »
امام عليه السلام خوشحال بود كه سخت دل و ستمگر نيست تا مردم از او بترسند و يا از او بر حذر باشند .
( 1 )
امام با همسايگان
امام زين العابدين عليه السلام از همه كس به همسايگانش مهربانتر بود ، همواره چنان رعايت حال آنان را مىكرد كه از خانوادهء خودش رعايت مىكرد به ضعفا و تنگدستان ايشان رسيدگى مىكرد ، از بيمارانشان عيادت مىفرمود و جنازهء مردگانشان را تشييع مىنمود و هيچ نوع از احسان نبود كه نسبت به همسايگان
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 103 .
( 2 ) تاريخ دمشق : 36 / 155 .