سبحانك ما اجلّ شأنك ! و اسنى في الأماكن مكانك ! ! و اصدع بالحقّ فرقانك . . .
( 1 ) « خداوندا تو اى آن كسى كه شمار همه چيز را بطور دقيق مىدانى و براى هر چيزى مدتى را تعيين كردهاى و هر چيزى را به اندازهء لازم مقدر فرمودهاى . خداوندا تو اى آن ذات يگانهاى كه انديشهها و اوهام از شناخت ذات مقدس تو قاصر و عقل و ادراك از معرفت چگونگى تو ناتوان است ، و چشمها نمىتوانند در هيچ مكانى تو را ببينند و تو اى آن كه هيچ حدى تو را محدود نسازد و تو بىمانندى و ذات يگانه تو ، موجودى است كه از كسى زاييده نشده تا از تو چيزى تولّد يابد . خداوندا تويى كه در جهان هستى ضدى ندارى تا با تو به دشمنى برخيزد و نظير و مانندى ندارى تا بخواهد بر تو غلبه كند و همتايى ندارى كه با تو معارضه نمايد ، تو اى آن خدايى كه از آغاز جهان را آفريده و اختراع نمودهاى و پديدار ساخته و ابداع كردهاى و هر آنچه ساختهاى بس زيبا و نيكو ساختهاى ، پروردگارا منزهى تو و چقدر مقامت و الا و منزلت و قدرتت بالاست و برهان جدايىبخش بين حق و باطل ( قرآن مجيد ) تو روشن و آشكار است . . . »
( 2 ) امام و پيشواى يكتاپرستان ، در اين فرازهاى از دعاى شريفش به علم بىحد خداى تعالى اشاره دارد و بيان مىكند كه تمام موجودات عالم هستى را بطور دقيق بر شمرده و از علم بىمنتهاى او هيچ ذرهاى در آسمانها و زمين پوشيده نيست زيرا كه علم او به همه چيز احاطه دارد همچنان كه امام عليه السلام به ناتوانى انديشه و ادراك از رسيدن به حقيقت ذات مقدس او ، و بر ناممكن بودن اين امر اشاره فرموده است ، زيرا كه چگونه مىتواند ممكن الوجود به حقيقت واجب الوجودى پى ببرد كه نه نوع دارد و نه جنس و فصل تا از اين طريق به معرفت آن ذات مقدس برسد « 1 » و چگونه مىتواند اين انسان ناتوان به ادراك
هامش
( 1 ) فلاسفه مىگويند چيزى را مىشود تعريف به حد ( چه حد تام و چه حد ناقص ) نمود كه مركب از