براستى كه امام بالاترين چهرهاى بود كه فرزدق در دنياى شرف و فضيلتها ديده بود ، اين بود كه دل به محبت و ولاى او سپرد . ما در آينده ضمن بحثهاى آتى ، تمام اين قصيده را ذكر خواهيم كرد . « 1 »
( 1 )
20 - حميرى
اما سيد حميرى كه تمام ذوق و استعداد خداداديش را وقف ستايش اهل بيت عليهم السلام نموده است زيرا يقين داشت كه ايشان معدن رحمت و فضيلتند در زمين و هيچ خصوصيت و فضيلتى از فضايل ايشان را فروگذار نكرده مگر آن كه در اشعارى نغز سروده است و امام زين العابدين عليه السلام را با اين بيت توصيف كرده ، مىگويد :
و رابعهم علىّ ذو المساعى * به للدّين و الدّنيا قوام « 2 »
- چهارمين فرد از ايشان على بن حسين عليه السلام است كه كمكهاى فراوان به فقرا داشت و به وسيلهء او دين و دنيا قوام گرفته و استوار گشته است .
( 2 )
21 - ابن شهاب
ابن شهاب مىگويد : « من هيچ فرد قرشى را بالاتر از على بن حسين
هامش
( 1 ) از اين رو ما نيز در اينجا به خاطر عدم تكرار از ترجمهء اين قسمت خوددارى كرديم . عبد الرحمن جامى در كتاب سلسلهء الذهب اين قصيده را به شعر فارسى در آورده و مىگويد زنى از مردم كوفه پس از مرگ فرزدق شبى او را در خواب ديد و از او پرسيد كه خدا با تو چه كرد ؟ گفت : خدا مرا به خاطر آن قصيدهاى كه در مدح و ثناى حضرت على بن حسين عليه السلام گفته بودم ، آمرزيد . جامى مىگويد : سزاوار است كه خداى تعالى همهء مردم عالم را به بركت اين قصيده بيامرزد . اشعار ذيل از اوست :صادقى از مشايخ حرمين * چون شنيد اين نشنيد دور از شين
گفت نيل مراضى حق را * بس بود اين عمل فرزدق را
مستعد شد رضاى رحمن را * مستحق شد رياض رضوان را
زان كه نزديك حاكم جابر * كرد حق را براى حق ظاهر . . . - م .( 2 ) ديوان حميرى : ص 36 .