« شما . »
عمر ، با تمام صراحت حقيقت را بيان كرد و گفت :
« هرگز ! همانا شريفترين مردم اين آقا بود كه از نزد ما رفت - يعنى امام زين العابدين - و آن كسى كه مردم دوست دارند كه از پيروان او باشند ، اما او دوست ندارد كه پيرو ديگرى باشد . » « 1 »
معناى سخنان عمر ، آن است كه امام عليه السلام به مقامى از شرافت و بزرگى رسيده است كه هيچ كسى از طبقات مختلف مردم نرسيده و همه دوست دارند كه نوعى پيوستگى و ارتباط با آن حضرت داشته باشند ، و اين هم به خاطر مقام و منزلت والاى اجتماعى آن بزرگوار است در حالى كه او مايل نيست و دوست ندارد وابسته به كسى باشد زيرا همه در درجهاى پايينتر از آن حضرت قرار دارند و بزرگداشت و تجليل عمر از امام تا بدان جا رسيده بود وقتى كه خبر وفات امام را شنيد ، جملات زير را در سوك آن بزرگوار گفت :
« چراغ روشنىبخش دنيا و زينت و جمال اسلام و زيور عبادت كنندگان دست رفت . » « 2 »
( 1 )
16 - يزيد بن معاويه
اعتراف به فضيلت امام زين العابدين عليه السلام ، منحصر به شيعيان و پيروان آن حضرت نبود بلكه دشمنان و مخالفان او نيز به عظمت او اعتراف دارند ، اين يزيد بن معاويه است كه از سرسختترين دشمنان اهل بيت عليهم السلام بوده است ، به صفات و ويژگيهاى برجستهء آن حضرت اعتراف دارد و اين در موقعى اتفاق افتاد كه مردم شام اصرار كردند تا اجازه دهد ، امام عليه السلام سخنرانى كند ، آن طاغوت ستمگرترس و هراس خود را با اين عبارت ابراز داشت :
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 3 - 4 و قريب به اين مضمون در محاضرات الادباى راغب اصفهانى : 1 / 166 آمده است .
( 2 ) تاريخ يعقوبى : 3 / 48 .