تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨

[ ص 187 ]

( 816 )

ص 187 ، سطر 19 : نوبت

[ ن و ب ت ] ( اسم ) . نقاره « 1 » را گويند كه در اوقات شب و روز نوازند . ( از برهان قاطع ) . ( 817 )

ص 187 ، سطر 24 : طالار طويله

[ طا لا ر ط و ى ل ] ( اسم خاص ) . نام يكى از عمارات صفويان است باصفهان . سيف الدوله پسر فتحعلى شاه قاجار در حدود صد و اندى سال « 2 » پيش ازين محل ديدن كرده و در سفرنامهء مكه خود آن را چنين توصيف مىكند . « طالار طويله عمارت و طالارى بوده كه در طويله خاصه « 2 » شاه عباس قرار داشته است . على مراد خان زند بعدها اين عمارت و طالار را از طويله جدا كرده و دور آن را ديوار كشيده و در آن احداث حوض و درياچه و باغچه نموده و فعلا ( زمان سيف الدوله ) ديوانخانهء عمارت شاهى است . ديوارهاى اين طالار مزين بآيينه و نقاشى است و در شاه نشينش چند پارچه سنگ قرار دارد « 3 » كه بوم آن را سياه كرده و از بوته گل انداخته‌اند . ارزش اين سنگها مجهول و از جمله عجائب‌اند جنس آنها مصنوعى است و بعضى مىگويند آنها را از هندوستان آورده‌اند ولى اغلب اصفهانيان بر اين نظرند كه در اصفهان ريخته شده‌اند » . ( نقل از سفرنامهء مكه نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 761 ) .
هامش
( 1 ) - « نوبت كوفتن » نقاره كوفتن است و آن در زمان اسكندر سه نوبت بود و بعد از آن چهار كردند و در زمان سلطان سنجر پنج نوبت شد بسبب آنكه دشمنان سلطان جمعى را به جهت هلاك او نشانده سحر مىكردند و سلطان روزبروز ضعيف و نحيف مىشد . دانايان آن زمان بفراست دريافتند و فرمودند كه غير وقت نوبت بايد زدن و آواز انداختن كه سلطان فوت شد و ديگرى بر تخت نشست ، چنان كردند چون ساحران شنيدند دست از كار و بار خود كشيدند و سلطان به حال خود باز آمد و آن را مبارك دانسته پنج نوبت مىنواختند . ( از حاشيهء « برهان قاطع » ذيل كلمهء نوبت ) . ( 2 ) - « در سفرنامهء شاردن » و « مرآت البلدان جلد اول » و « نصف جهان فى تعريف اصفهان » اين محل بتفصيل بحث شده است . منتهى توصيف شاردن از زمانى است كه اين بنا در نهايت آبادانى بوده و توصيف اعتماد السلطنه از روزگار حضيض آنست . خاصه آنكه در زمان ظل السلطان از قرار مسموع خرابىهاى زيادى بانجا وارد آمده است . لذا قول « سيف الدوله » را كه هم نزديك به زمان نادر و هم دور از خرابيهاى ظل السلطان است در اينجا آورديم . ( 3 ) - درين طويله از قرار هزار آخر از سنگ يك‌پارچه بوده است .