و انّ ما قاله النّبى على الأمة * حتم ما فيه قال و قيل « 1 »
( 1 ) و كميت گويد :
نفى عن عينك الأرق الهجوعا * و همّا تمترى عنه الدّموعا
لدى الرّحمن يشفع بالمثانى * فكان له ابو حسن شفيعا
و يوم الدّوح دوح غدير خم * ابان له الولاية لو أطيعا
و لكن الرّجال تبايعوها * فلم أر مثلها خطرا منيعا « 2 »
( 2 ) اين اشعار داستان شگفتى دارند ! استاد ما عمرو بن صافى موصلى ، آن داستان را نقل كرد و گفت : يكى از بزرگان اين اشعار را خواند و در فكر و انديشه به خواب رفت . در عالم رؤيا على ( ع ) را ديد على ( ع ) به او فرمود : اشعار كميت را دوباره براى من بخوان ! و او خواند تا به عبارت « خطرا منيعا » رسيد ، على ( ع ) شعر ديگرى را از قول خود بر آنها افزود :
فلم أر مثل ذاك اليوم يوما * و لم أر مثله حقا أضيعا « 3 »
آن مرد ، با شنيدن اين شعر ، بيمناك از خواب بيدار شد .
( 3 ) سيد حميرى مىگويد :
يا بايع الدّين بدنياه * ليس بهذا أمر اللّه
من اين أبغضت علىّ الرّضا * و احمد قد كان يرضاه
هامش
( 1 ) وقتى كه دشمن به حريم ما تجاوز كرد ، با خود گفتم : ما را خدا بس است و او نيكو وكيلى است ، و على ( ع ) رهبر ما و رهبر و امام ديگران است و آيات قرآن به امامت او نازل شده است روزى كه پيامبر ( ص ) فرمود : هر كه را من مولاى اويم ، اين ( على ) مولاى اوست ، امر مهمى بود . براستى آنچه را كه پيامبر ( ص ) بر اين امّت گفت ، بدون گفتگو قطعى و مسلّم است .
( 2 ) شبزندهدارى خواب را از ديدهات ربود و غمى اشكآور كه ماتمزاست بر دلت نشست .
در پيشگاه خداى رحمان آن اندوه و اشك به وسيلهء سورهء حمد شفاعت مىكند و ابو الحسن ( على ) شفيع او خواهد بود .
آن كه در روز دوح ( درختان انبوه ) يعنى روز غدير خم ، ولايت وى را آشكار كرد ، اگر از امر او اطاعت مىكردند ! ولى آن افراد پيمان بستند ( و پيمان را شكستند ) و من پيمانى چنان خطير نديدهام !
( 3 ) من نه به عظمت آن روز روزى را ديدهام و نه حقى همانند آن حق تضييع شده يافتم !