ابا طالب عصمة المستجير * و غيث المحوّل و نور الظّلم
لقد هدم فقدك اهل الحفاظ * فصلّى عليك ولىّ النّعم
و لقاك ربّك رضوانه * فقد كنت للطّهر من خير عم « 1 »
( 1 ) و نيز گفته است :
أرقت لطير آخر اللّيل غردا * يذكرنى شجوا عظيما مجدّدا
أبا طالب مأوى الصعاليك ذا النّدى * جوادا اذا ما أصدر الأمر أوردا
فأمست قريش يفرحون بموته * و لست أرى حيّا يكون مخلّدا
أرادوا أمورا زيّنتها حلومهم * سنوردهم يوما من الغى موردا
يرجّون تكذيب النّبى و قتله * و أن يفترى قدما عليه و يجحدا
كذبتم و بيت اللّه حتى نذيقكم * صدور العوالى و الحسام المهنّدا
فامّا تبيدونا و امّا نبيدكم * و امّا تروا سلم العشيرة ارشدا
و إلا فانّ الحىّ دون محمّد * بنى هاشم خير البريّة محمدا « 2 »
هامش
( 1 ) ابو طالب ، اى نگهدار پناه خواهان ! و اى باران خشكساليها و فروغ تاريكيها ، با از دست رفتن تو مرز نام و ننگ و حريم كسانى كه خود را از بديها دور مىگردانيدند در هم شكست و خداوند بخشندهء نعمت ، به تو درود فرستاد .
و پروردگارت نگهبان بهشت خود را به ديدار تو فرستاد كه تو براى پيامبر پاك از بهترين عموها بودى .
( 2 ) براى پرندهاى بيدار ماندم كه در پايان شب با نغمهاش دل را آشفته مىكند و ياد اندوهى بزرگ و نو شونده را در دل من زنده مىسازد .
ابو طالب اى پناهگاه تهى دستان و بخشنده و نيكوكارى كه چون دستور به انجام كارى مىدادى انجام شده بود .
قريش سر برداشته و به مرگ او شادمانى مىكنند و نمىبينم كه هيچ يك از زندگان جاودانه بمانند .
آنها چيزهايى خواستهاند كه خردهايشان آن را در ديدهء ايشان آراسته و يك روز هم ايشان را در پرتگاهى از گمراهى سرنگون مىسازد .
اميد دارند كه پيامبر را دروغگو بشمرند و او را بكشند و بر او دروغ ببندند و سخنش را نپذيرند و اين تصميم را از پيش داشتند . سوگند به خانهء خدا دروغ گفتيد تا مزهء سر نيزهها و شمشيرهاى تيز را ، ما به شما بچشانيم .
يا ما شما را از ميان ببريم يا شما ما را ، يا چنان ببينيد كه صلح با ما به صلاح دودمان ( قريش ) نزديكتر است .
و گرنه كه همه قبيله فداى محمد باد ! و هاشميان از همهء آفريدگان ، بنيادى برتر دارند .