عبد اللّه بن حسن بن حسن به او گفت : چرا نگفتى : « أذلّ رقاب المسلمين فذلّت » ؟
( 1 ) ابو عبد اللّه محمد بن بذيجى بغدادى خواند براى ما و گفت : يكى از استادان ما براى ما خواند كه ابن هباريهء شاعر ، در كربلا به مجلسى رفت كه بر حسين و خاندانش مىگريستند ، و بدون مقدمه ، گفت :
أ حسين و المبعوث جدك بالهدى * قسما يكون الحق عنه مسائلى
لو كنت شاهد كربلا لبذلت فى * تنفيس كربك جهد بذل الباذل
و سقيت حد السّيف من اعدائكم * عللا وحد السّمهرى الذّابل
لكنّنى أخّر عنك لشقوتى * فبلا بلى بين الغرى و بابل
هبنى حرمت النّصر من اعدائكم * فأقل من حزن و دمع سايل « 1 »
( 2 ) آنگاه در همان جا خوابش برد ، رسول خدا ( ص ) را در خواب ديد ، به او گفت : اى فلان ! خدا از طرف من بهترين پاداش را به تو مرحمت كند ، مژده باد ! كه خداوند تو را از مجاهدان در خدمت حسين ( ع ) ثبت كرد .
( 3 ) ابو عبد اللّه نحوى در مصر براى ما اشعارى قراءت كرد و گفت : يكى از دانشمندان روز عاشورا به چشمش سرمه كشيده بود ، بدين جهت او را سرزنش كردند ، او در جواب گفت :
و قائل لم كحلت عينا * يوم استباحوا دم الحسين
فقلت كفوّا أحق شيء * تلبّس فيه السّواد عينى « 2 »
هامش
اين خانهها و صاحبانشان را دور نگرداند ، اگر چه امروز ديگر بر خلاف انتظار من صاحبانى ندارد . مگر نمىبينى كه زمين بيمار گشته است به خاطر از دست دادن حسين ( ع ) و سراسر جهان به خود مىلرزد .
( 1 ) اى حسين كه جدّت به هدايت مردم مبعوث شد ، آب رحمتى كه تمام سيلگاههاى من به حق و راستى از اوست . اگر من در كربلا بودم هرآينه در راه رفع گرفتارى و اندوه تو نهايت كوششم را صرف مىكردم . و دم شمشيرم را از خون دشمنانت سيراب مىكردم و دم تيز نيزهام را . ولى من به دليل نگونبختيم از شما عقب ماندم ، بنا بر اين بلبلان خوش الحان من ميان سرزمين نجف و بابلند ، گيرم كه من از يارى شما در برابر دشمن محروم باشم ، كمترين كار من غم خوردن و اشك جارى است .
( 2 ) كسى به من گفت : چرا در روزى كه بنى اميّه خون حسين را ريختند ، به چشمت سرمه كشيدهاى ؟ در پاسخ گفتم : بس كن ! كه شايستهترين كارها اين بود كه چشمم در اين روز سياهپوش شده است !