( 1 ) و دربارهء قضا و قدر مىگويد :
اذا عقد القضاء عليك عقدا * فليس يحلّه الا القضاء
فما لك قد أقمت بدار ذلّ * و ارمن اللّه واسعة فضاء
تبلغ باليسير فكل شيئى * من الدّنيا يكون له انقضاء « 1 »
( 2 ) به همين مضمون فرموده است
للناس حرص على الدنيا بتدبير * وصفوها لك ممزوج بتكدير
لم يرزقوها بعقل حين ما رزقوا * لكنّما رزقوها بالمقادير
لو كان عن قوّة او عن مغالطة * طار البزاة بأرزاق العصافير « 2 »
( 3 ) و افزون بر اين اشعار مىفرمايد :
و لقمة بجريش الملح آكلها * احب من لقمة تحشى بزنبور
كم لقمة جلبت حتفا لصاحبها * كحبّة الفخ دقّت عنق عصفور « 3 »
( 4 ) و در اين باره فرموده است :
ما لا يكون فلا يكون بحيلة * ابدا و ما هو كائن سيكون
سيكون ما هو كائن فى وقته * و اخو الجهالة متعب محزون
هامش
او را از تندبادها و گرد و خاكها حفظ مىكردند ، اكنون قصد بريدن آن را دارند . جوانمرديها در روى زمين كم شده و به جز اندكى نمانده كه به ده تا يكى هم نمىرسند . كسى را تا نيازمودهاى مستاى بسا كه از آزمون درست درنيايد و صادق نباشد .
( 1 ) هرگاه قضاى الهى حكمى به ضرر تو مقرر كند جز حكم قضا آن ضرر را دفع نكند . پس چرا تو رحل اقامت در سراى ذلّت افكندهاى در حالى كه فضاى زمين خدا گشاده است . به اندكى از آن مىرسى ، و همه چيز اين دنيا پايانپذير و تمام شدنى است !
( 2 ) مردم با انديشه و تدبير بر دنيا حريصند در حالى كه خوشيهاى آن با ناخوشيها آميخته است . وقتى كه روزى به آنها مىرسد چنين نيست كه آن روزى به وسيلهء عقل به آنها رسيده باشد بلكه بر اساس تقدير ، روزى آنها مىرسد . زيرا اگر روزى ، به توان اشخاص و يا به مغالطه و نادرستيهاى آنها وابسته بود جفاكاران ، روزى گنجشكها را نيز ربوده بودند !
( 3 ) لقمهء نانى آميخته به نمك - براى خورندهاش - بهتر از لقمه ( عسلى ) است كه آكنده از زنبور باشد . چه بسا لقمهاى كه مرگ و هلاكت صاحبش را در پى دارد مانند دانهاى كه باعث مىشود بند بر گردن گنجشك بيفتد .