( 1 ) از اشعار منسوب به آن حضرت :
و لو انّا اذا متنا تركنا * لكان الموت راحة كلى حىّ
و لكنّا اذا متنا بعثنا * و نسأل بعده عن كلّ شيء « 1 »
( 2 ) و دربارهء قناعت فرموده است :
و من البلاء و للبلاء علامة * ان لا ترى لك عن هواك نزوع
العبد عبد النّفس فى شهواتها * و الحرّ يشبع تارة و يجوع « 2 »
( 3 ) و در اين باره مىفرمايد :
صبر الفتى لفقره يجلّه * و بذله لوجهه يذلّه
و الخبز للجائع أدم كلّه * و الماء ان جفّ به يبلّه
و قطعة من حائط تظلّه * و الموت يأتى بعد ذا يتله « 3 »
( 4 ) در كتاب سر العالمين غزالى اين اشعار را ديدم كه به على ( ع ) نسبت داده است :
المرء فى زمن الاقبال كالشّجرة * و حولها النّاس ما دامت بها الثّمرة
حتى اذا ما عرت من حملها انصرفوا * عنها عقوقا و قد كانوا بها بررة
و حاولوا قطعها من بعد ما شفقوا * دهرا عليها من الأرياح و الغبرة
قلّت مروّات أهل الارض كلّهم * الا الأقلّ فليس العشر من عشرة
لا تحمدن امرأ حتى تجربه * فربما لم يوافق خبره خبره « 4 »
هامش
( 1 ) اگر ما را پس از مرگ به حال خود رها مىكردند ، مرگ براى هر انسانى آسايش بود ، و ليكن وقتى كه مرديم دوباره زنده مىشويم و از هر چيزى مؤاخذه مىشويم !
( 2 ) نسبت به گرفتارى و براى گرفتارى نشانهاى است آن كه از طرف نفس به تو حملهاى نشود . بنده ، در پيروى از خواستههايش بردهء هواى نفس است . ولى شخص آزاده گاهى سير و گاهى گرسنه است .
( 3 ) صبر و تحمّل جوانمرد در برابر تنگدستى باعث بزرگى او ، و ريختن آبرويش باعث خوارى اوست . نان براى آدم گرسنه ، يك سره خورش است و در صورتى كه نان خشك باشد با آب آن را تر مىكنند . و يك قطعه ديوار انسان را سايبان است و به دنبال اينها مرگ است كه انسان را از پا درمىآورد !
( 4 ) آنگاه كه روزگار به انسان رو مىآورد او مثل درختى است كه تا ميوه دارد مردم در اطراف او هستند همين كه ميوهاش تمام شد ، رو ، برمىگردانند و او را طرد مىكنند در حالى كه دوستداران او بودند ! و با اين كه مدت زمانى