مىيابند گرد ، و هر دو طرف او تيز بر مثال كوزه فقاع ، و چون آن سنگ را بشكنند در داخل او جوهرى مىيابند مانند ياقوت ، اما ياقوت نيست . آنچه به ظاهر سنگ نزديك است مثل پوستى است اين جواهر را . و از اين پوست گذشته بجانب داخل شكرگون . و چون از او بگذرد و بميان سنگ نزديكتر مىرسد مثل جوهر جمست « 27 » يا بلور پديد ميآيد .
و چون روزگار دراز برمىگذرد ، رنگ ارغوانى از اين جمست پديد مىآيد ، و بعد از آن لعل رنگ مىشود . ميگويند چون مدت دراز مىشود و بكمال مىرسد و رنگ تمام ميگيرد ، ياقوت رمانى مىگردد . و اين سنگ با ول خرد مىباشد ، و به زمين نشو و نما مىپذيرد و بزرگ مىشود ، و اما پارهاى از اين سنگ ديديم در دست شخصى كه از آن حدود آمده بود ، و رنگ پوست مخالف رنگ ديگرى باقى ، و آنچه بميان نزديكتر بود رنگ جمست گرفته ، و از ميان او رنگ ارغوانى نهاده و آنچه در اين باب يافته شده گفتيم « 28 » . » واپسين ديداركننده مشهور از سيراف ياقوت حموى است .
وى مىنويسد :
« من آنجا ( سيراف ) را ديدم . در آنجا آثار عمارات زيبا و مسجد جامع ظريف با ستونهائى از چوب ساج وجود داشت . در آنجا لنگرگاهى براى كشتىها نبود و اگر كشتىها به آنجا نزديك ميشدند در خطر بودند .
در نزديكى آن محلى بنام نابد ( نابند - ناوبند ) است كه خليجى است بين دو كوه ، و لنگرگاه مناسبى براى كشتىها بود . در آنجا كشتىها از وزش انواع بادها مصون بودند .
من در آنجا بجز عدهاى از مردم تنگدست نديدم ، آنان را نيز جز حب وطن وادار باقامت در سيراف نكرده بود .
فاصله بين كوه تا دريا نيست مگر به اندازه يك تير پرتاب ، و احتمال صحت
هامش
( 27 ) - جمست : لعل بنفش .
( 28 ) - جهاننامه بكوشش دكتر محمد امين رياحى ص 60 .