اين بندر سبب گرديده بود كه بناهاى شهر را چند اشكويه بسازند . ياقوت كه پس از ويرانى سيراف اين بندر را ديده مىنويسد :
« بين كوه و دريا نيست مگر فاصله يك تير پرتاب ، و احتمال نميرود كه شهر چنان بزرگ بوده باشد كه استخرى گفته ، مگر آنكه دگرگون شده باشد بسبب طول زمان . »
درست است كه بخشى از سيراف پس از زلزلههاى پىدرپى به زير آب فرو رفته ، اما هم چنان كه ياقوت نوشته واقعا شهر سيراف در زمان آبادانى نيز وسعت چندانى نداشته است .
در چنين شرايطى شهرى با جمعيت بسيار و وسعت كم با مردگان چه مىبايستى بكند ؟ .
آيا بايستى آنها را به دريا ميريختند ؟
بديهى است كه كوهستان مشرف بر شهر بهترين جا براى تدفين آنها بود .
بويژه كه تنها جائى بود كه بسبب وجود آبهاى ذخيره شده از باران بوسيله منابع و بندها ، انجام مراسم شستشوى مردگان نيز به سهولت در آنجا انجامپذير بود . بدينسان جاى ترديد نيست كه اين گورستان مربوط بسدههاى نخستين هجرى ، يعنى هنگاميست كه سيراف در اوج آبادانى بوده است .
كاوشهاى اشتين در گذشته ، و كاوشهاى سالهاى اخير كه بوسيله گروه باستانشناسان انگليسى زير نظر دكتر وايت هاوس در گورستان سيراف انجام گرفته ، نشان ميدهد كه بجز استخوان مردگان و تعدادى بسيار معدود انگشترى با نگينهائى كه روى آنها به خط كوفى ادعيه يا اسامى كنده شدهاند شئى ديگرى در گورها وجود ندارد « 238 » .
( تصوير شماره 31 يكى از اين نگينها را نشان ميدهد كه بر آن نام احمد بن محمد نقش گرديده است . )
هامش
( 238 ) - گزارشات دكتر وايت هاوس در مجله ايران سالهاى 1968 به بعد و آقاى حسين بختيارى - آرشيو مركز ملى كاوشها و پژوهشهاى باستانشناسى و تاريخ هنر ايران .