به نام او كرده است ؛ و ممدوح سنايى غزنوى است و ديگر شعرا ، و خطبه به نام سلطان سنجر كردند ، و سلطان بازگشت . بهرامشاه ارسلان شاه را خفه كرد و در پهلوى پدر و جدّ دفن كرد ، مدّت عمرش بيست و هشت سال بود ، و قتل او در سنهء اثنى عشرة و خمسمايه بود . بهرامشاه بر رعايا ظلم و اغتصاب اموال مردم مىكرد . مردم بر سنجر لعنت مىكردند كه چنين ظالمى را تربيت مىكند .
سلطان سنجر متوجّه غزنه شد . بهرامشاه رسولى به اظهار اخلاص بندگى فرستاد ، و سلطان سنجر مقرّب جوهر را به رسالت و سفارت پيش بهرامشاه فرستاد ، تا او را بيرون آورد . بهرامشاه منهزم به كوهستان غزنه گريخت .
سلطان به غزنه درآمد و خانهء او را نهب و غارت فرمود ، و به دو پيغام فرستاد كه گشتن تو چه باشد ، و موجب گريختن چيست ؟ بهرامشاه گفت : از مهابت و صلابت پادشاه گريختم ، سلطان او را با سر سرير خود اجازت انصراف داد ، و بازگشت .
بهرامشاه با سرير خود معاودت و مراجعت نمود و متمكّن بنشست ، تا سنهء ثلث و اربعين و خمسمايه [ سيف الدّين ] سورى بن [ عز الدّين ] الحسين ملك غور به غزنه رفت و محاصره كرد ، و بگرفت ، و سببش آن بود كه برادرش محمّد بن الحسين با بهرامشاه مصاهرت و مخالطت كرد . چون به غزنه رسيد ، بهرامشاه او را بگرفت و بكشت . برادرش سورى لشكرى كرد به قصاص خون برادر .
بهرامشاه از خوف او به بلاد هند گريخت ، و با لشكرى بازگشت ، به غزنه ميان او و سورى مصاف افتاد . اهل غزنه سورى ملك را بگرفتند و به دست بهرامشاه باز دادند ، تا او را به بازار بياويخت ، و بر غزنه مالك شد ، و در سنهء سبع و اربعين و خمسمايه وفات يافت . سى و نه سال پادشاهى كرد .
و بعد از او پسرش خسرو شاه بن بهرامشاه به جاى او بنشاندند . غوريان
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٨١