التاسعة : لا تشهد بشهادة الزور .
العاشرة : لا تحسد أحدا على رزقه و زوجته و جميع ما يملكه .
و تمامت بنى اسرائيل از اين كلمات [ دهگانه ] دو كلمه ياد گرفتند و هشت باقى چنان فراموش كردند كه به هيچ وجه با خاطرشان نمىآمد . از جهت دهشت و حيرت رعد و صواعق و بروق متواتر چنان بىخودشان كرده بود كه نزديك بود كه همه بميرند . آنگاه موسى « 1 » را گفتند : ما مطيع و منقاد توييم به هرچه فرمايى از اوامر و نواهى ، ما ضعيفان را طاقت [ استماع ] سخن حق نيست ، تو بر عادت با ما سخن گوى . پس موسى ايشان را فرمود تا بازگردند و آن آتش بر سر آن كوه بر آن حال كه ذكر كرديم مدّت چهل سال بماند . پس روز هفتم سيوان « 2 » بامداد موسى باز بر سر كوه طور رفت و آنجا مدّت چهل شبانروز اقامت كرد .
حق تعالى دو لوح از جوهر به وى فرستاد و آن ده كلمات بر دو روى آن نبشته ، و نزول آن در روز هفدهم تموز « 3 » بود ، و نزول دو لوح موافق زمان پرستيدن گوساله بود . قومى از خوارج مصر و مردم در خبط و تشويش و قال و قيل بودند . موسى از كوه [ طور ] به زير آمده چون عبادت گوساله بشنيد ، خشم و غضب بر او غلبه كرد و رنجيده و گرم شد ، و مىديد كه حروف از الواح متطاير مىشد و چون ذراير در هوا مىرفتند ، تا الواح از حروف خالى ماند چون جسد از روح و سفينه از نوح ، و الواح در دست موسى چنان گران [ بود ] كه استطاعت و قدرت حمل آن نمىداشت ، تا بيفتاد و شكسته شد .
پس موسى عليه السّلام بفرمود تا گوساله را به آتش بسوختند تا خاكستر گشت ، و آن آن است كه اصحاب كيميا آن را كلس ذهب خوانند ؛ و جابر « 4 » در
هامش
( 1 ) .Musa( 2 ) .Sivan( 3 ) .Tammuz( 4 ) .Gabir