رييس آن ضياء العلما مىباشد .
از كميسيونهاى « ماليه » و « اعانه » نيز نام برده ستايش مينويسد .
يك چيز كه مساوات فراموش كرده ننوشته سامان و آراستگى دستههاى مجاهدان بوده . با آنكه ايرانى و قفقازى و گرجى و ارمنى ، و شهرى و ديهى بهم آميخته بودند با همديگر رفتار برادرانه مىكردند ، و با همه تخم پاشيهايى كه از سوى ميوهچينان رخ ميداد رشته همدستى را از هم نمىگسيختند .
يك نمونه نيكى از سامان و آراستگى تبريز در آن جنگ و گرفتارى بيرون آمدن روزنامههاى « ناله ملت » ، « انجمن » ، « مساوات » و چاپ شدن ديگر نوشتهها ، و بازگرديدن دبستانها مىبود كه مساوات اين را نيز فراموش كرده است .
كوتاه سخن : در اين دوره شهر از هرباره در سامان و آرامش ميبود . از آنسوى در اين دوره تبريز تنها نبوده خوى و سلماس نيز با آن همدوش مىبودند . چنان كه گفتيم اين زمان راه شوسه مرند از تبريز تا جلفا نيز در دست آزاديخواهان ميبود كه بباز بودن آن ارج ميگزاردند و دلبستگى مىنمودند . از آنسوى دولتيان بگرفتن اين راه و يا آشفته گردانيدن آن بسيار ميكوشيدند و كاركنان روسى شوسه با آنان همدل و همدست ميبودند . اين بود در آخرهاى ديماه يكدسته از ماكوييان در گلفرج كه ديهى در مرز است گرد آمده آشوب برپا كردند و راهرا بستند . يك بار نيز در نزديكى جلفا پست را زدند . همگى ميدانستند كه اين كارها براى بهانه دادن بدست روسيانست كه سپاه از جلفا بگذرانند . از اينرو از تبريز حاجى ميرزا آقا بلورى را كه از بازرگانان و خود از سردستگان مشروطهخواهان مىبود همراه رضا قليخان سرتيپ يكانى و برادرش محسن خان گوژپشت ( كه اينزمان بسردار پناهيده در تبريز مىبودند ) روانه آنجا گردانيدند .
اينان بجلفا رفته به كارهاى آنجا رسيدند . سپس ماكوييان را در گلفرج شكسته بيرون راندند . بدينسان بكارها سامان داده بمرند آمدند و در آنجا نزد فرج آقا ماندند .
ليكن خواهيم ديد كه چندى نگذشت مرند و جلفا از دست رفت و آنچه ماند و با تبريز همدوشى نمود خوى و سلماس بود .
سلماس را چنان كه گفتيم حاجى پيشنماز و ديگران نگه ميداشتند ، خوى نيز همانكه گشاده گرديد ، حيدر عمواغلى كه از تبريز بمرند رفته بود خود را به آنجا رسانيده رشته كارها را بدست گرفت ، ( گويا با دستور كميته باكو ) . در آنجا نيز عدليه و شهربانى و ماليه و ديگر ادارهها برپا گرديد . نيز عمواغلى با چابكى و كاردانى بسيار به بسيج نيرو پرداخت كه شهر را در برابر كردان و ماكوييان كه آباديهاى نزديك را گرفته بودند نگه دارد ، و از همان روزها جنگهايى آغاز يافت كه داستان آنها را جداگانه خواهيم آورد .
امير حشمت ( يا سعيد الممالك ) كه او نيز از تهران بقفقاز رفته و از آنجا به تبريز رسيده بود انجمن ايالتى او را بفرمانروايى خوى برگزيد ، و اين روانه گرديده با عمواغلى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 837
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٣٧