تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
« اجتماعيون عاميون » ياورى مىكرد ، كه كسانى از باشندگان آن از جان خود گذشته از بيراهه تفنگ به تبريز مىرسانيدند ، و يكى از اين باشندگان مشهدى اسماعيل ميابى مىبود كه با اند بسيارى از تفنگ و بومب همراه دو تن ديگر به تبريز مىآمد ، و در ميان راه با دست كسان شجاع نظام گرفتار گرديد كه بمرند برده بزندان انداختند و پس از ديرزمانى او را با شكنجه كشتند ، و بدينسان مرد دلير جان خود را در راه آزادى از دست داد . از يكسو نيز برخى از بازرگانان قره‌باغى ، با انگيزش ستار خان ، بقفقاز رفته و تفنگ بسيار بار كرده با هر دشوارى مىبود به تبريز مىرسانيدند ، و اينان اگرچه جز در پى بازرگانى خودشان نمىبودند چون به كار آزاديخواهان ميخوردند ستار - خان ارجشناسى و پشتيبانى از آنان دريغ نميگفت . از هر باره قفقازيان بياورى ميكوشيدند . در جاييكه از شهرهاى خود ايران كمترين پروايى ديده نميشد از شهرهاى بيگانه اين پرواها مىرفت .

پشتيبانى كه علماى نجف نمودند

يك پشتيبانى بجاى ديگرى كه در اينهنگام به تبريز كرده شد ، از سوى علماى نجف بود . چنان كه گفته‌ايم پيش از آنكه محمد على ميرزا مجلس را بتوپ بندد تلگرافى بنجف فرستاد و از نجف پاسخ تندى رسيد . سپس علماى نجف در هوادارى از مشروطه پافشارده « فتوا » فرستادند كه سرباز و سوار و قزاق و سركردگان فرمانبرى به او ننمايند و آشكار نوشتند : « همراهى با مخالفين مشروطه و اطاعت حكمشان در تعرض بمجلس خواهان بمنزله اطاعت يزيد بن معاويه است » ، و اين را با تلگرافهاى پياپى بهمه‌جا رسانيدند . پس از بمباران مجلس علما سخت رنجيدند و باز تلگرافهاى درازى ميانه ايشان با دربار رفت ، و اين بار علما بسخنان تندترى برخاسته ناخشنودى خود را از شاهى محمد عليميرزا ، بلكه از خاندان قاجارى ، به آشكار آوردند . در اينميان چون آوازه ايستادگى تبريز ، و اينكه محمد عليميرزا پياپى سپاه بسر آنشهر مىفرستد بنجف رسيد ، علماى سه‌گانه فرصت را از دست نداده به يارى تبريز برخاستند و باز « فتوا » ها فرستادند ، در اين زمينه كه رفتن بسر تبريز « بمنزله جنگ با امام زمان » ، و بستن راه خواروبار براى آنشهر « در حكم بستن آب فرات به روى اصحاب سيد الشهداء » مىباشد . اين تلگرافها در سواران و سربازان نهناييد و آنانرا از فرمانبرى بشاه و بسركردگان خودشان باز نداشت ، و چه‌بسا كه بگوشهاى ايشان كه مردم بيسوادى مىبودند نرسيد . از اين باره سودى از آنها ديده نشد سود اينها از راه ديگر بود . در آن روزها انبوه مردم ايران ، بويژه در شهرها ، پيروى از كيش مىداشتند ، چون ملايان در تبريز و ديگر شهرها بدشمنى با مشروطه برخاسته بودند و مشروطه‌خواهان